X
تبلیغات
اســـــــتاد مصطفــــــــی ملکــــــیان
تاريخ : یکشنبه سی ام تیر 1392 | 2:31 | نویسنده : علی
تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 18:13 | نویسنده : علی
دانلود سخنرانی معنویت و آزادی
نشریه روشنا،جهاد دانشگاهی دانشکده الهیات دانشگاه تهران،سال 1382



تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 20:55 | نویسنده : علی
1.سبب ارضا حس کنجکاوی میشود

2.دانستن وجود یا عدم وجود نظامهای معرفتی موازی با پیش فرضهای قبلی

3.پیراستن اندیشه خود از تناقض

4.به ما اجازه می دهد از منظر دیگران هم به جهان نگاه کنیم

5.برای خود اندیشیدن را به انسان می آموزد.

منبع:سخنرانی روش تحقیق در فلسفه،دانشگاه تربیت مدرس



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 23:17 | نویسنده : علی
سخنرانی 
علل دین گریزی جوانان و راهکارهای مقابله با آن

استاد مصطفی ملکیان
سخنرانی در جمع معلّمان بینش دینی سازمان استعدادهای درخشان
سال1380


دانلود فایل



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 11:14 | نویسنده : علی

 دانلود درسگفتار معرفت شناسی استاد ملکیان

سال1380



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 22:42 | نویسنده : علی
راه رهایی از سردرگمی از انتخاب راه آینده چیست؟

این بیانات استاد مربوط به گفتگوی عده ای از دانشجویان با استاد ملکیان در سال 82 است که قطعه ای از آن تقدیم خوانندگان گرامی می گردد؛ استاد در این بیانات پاسخ به این سؤال می دهند که چگونه می توان راه هدایت خود را پیدا کرد و به عبارت دیگر چگونه می توان فهمید من در این سیر زندگانی دنیا باید به چه کار و فعالیتی پرداخته و از سردرگمی در این باره بیرون آیم ،امیدوارم پاسخ استاد کمکی باشد به کسانی که مانند خیلی از انسانها این سؤال را در ذهن خود دارند .

**********************

دانلود فایل صوتی «کجای پازل هستی جای من است؟»:دانلود

**********************

چگونه راه هدایت خود را پیدا کنم؟

واقعیتش خیلی ها این سؤال را از من می کنند و من حقیقتا جوابی ندارم برایشان اما سه تا توصیه معمولا می کنم فکر کنم از این سه تا توصیه خودشان بتوانند آهسته آهسته به یک جایی برسند.من هر وقت این سه تا توصیه را می کنم اول می گویم این سه تا توصیه لزوما جواب سؤال شما را نخواهد داد.ببیند 2 تا مؤلفه زندگی معنوی را بعد از این سه تا توصیه خواهم گفت این دو تا مؤلفه را کلاملا منضم به این سه تا توصیه داشته باشید .

آن سه تا توصیه این است:
آزمایش ذهنی اول:

یک توصیه من این است که هر کسی می خواهد بفهمد راه هدايت خودش چه است؟ .یعنی واقعا کجای هستی  ، تو این پازل جای او هست؛ به نظر من یک موقعیت فرضی را در نظر بگیرد و این موقعیت فرضی است که در افسانه ها و اسطوره ها هم زیاد پیش می آید .

به تعبیر یونگ اسطوره شناس و روان شناس آمریکایی ایشان می گفت اصلا رمز ماندگاری این مؤلفه دراسطوره ها و داستانها همین است .اگر دقت کرده باشید در اسطوره و داستانها معمولا به یک شخصی ،قهرمان داستان یا غیر قهرمان داستان فرقی نمی کند .می گویند یک آرزویت برآورده می شود در خیلی از داستانها هست از امیرارسلان نامدار گرفته تا حسین کرد شبستری در همه اینها تا برسد به افسانه انگشتری نیبلونگ در همه اینها این نکته است که مثلا به یک شخصی می گویند که یک آرزویت برآورده می شود اما دو نکته بعدش می گویند :

اولا این آرزو اگر  پشیمان شدی دیگر بر نمی گردد! اگر گفتی ایکس را می خواهم و ایکس وارد زندگیت شد دیگر هر چه عجز و لابه و گریه و زاری و فلان و فلان فایده ندارد دیگه حواست باشد.
 و ثانیا این آرزو ،دو شدنی نیست ها .بعد بگویی خدایا آن آرزو را صرف نظر بکنیم یک آرزوی دوم می خواهم بکنم می گویند نه همین یک آرزو و اگر این آرزو پا در زندگیت گذاشت نه دو بردار است و نه خودش پایش را پس می کشد از زندگیت. دیگر مثل بختک در زندگیت است حواستو خلاصه جمع کن.

یونگ می گفت این که این مسئله این قدر در قصه ها می آید به خاطر این است که نیاز جدی روح بشر همین است .

من اولین چیزی که واقعا توصیه می کنم به دوستان این است که اگر می خواهید بفهمید کجای این عالم باید قرار بگیرید ؛ حالا برخی زود می توانند خودشان را در این کانتکست فرو ببرند و برخی باید 5 روز به خودشان بورزند، بالاخره خودتان را بورزید و ببینید آرزوی چه زندگی ای را دارید.مثلا آیا آرزو دارید رئیس جمهور آمریکا بودم و مثلا این قدر قدرت داشتم که می توانستم با اشاره یک انگشتم کن فیکون کنم مثلا دوست داشتید یک اینیشتین باشید که یک دیدی به جهان داشته باشید که در این جهان دیاری به ذهنش نرسیده بود و جهان را با یک دید دیگری دید، یک همچنین چیزی را آرزو دارید یا آرزو دارید یک آدم باشید مثل مادر ترزا وقتی مثلا فرض کنید می میرید 25 میلیون آدم در کره زمین بگویند این آدم واقعا ما را از مرگ نجات داد به این جا رساند. آرزو دارید یک آدمی باشید که همیشه کشف و شهود دارید یک آدمی باشید که یک گوشه ای نشسته اید وکانترپلیشن می کنید.مدیتیشن می کنید و باطن جهان را دارید می بینید باطن عالم را دارید می بینید.بالاخره آرزوی چه می کنید؟ به نظرم می آید این خیلی مهم است  .به نظر من این خیلی مهمه ! بهترین راه شناخت سنخ روانی انسانها همین است.

 منتها باید حس بگیرند به گفته سینما چیان  و تئاتری ها یعنی انسان واقعا باید برود در آن فضا یعنی فکر کند خدا نشسته است دم در و می گوید که خانم منتظرم امر را صادر کن که اطاعت کنم. توجه می کنید!

واقعا آدم باید بروید در این حس و واقعا ببیند چه می خواهد؟ به نظرم این حس را اگر کسی پیدا بکند و من فراوان کسانی از دوستان من دانشجویان من بهشان گفته ام و واقعا به جاهای جالبی رسیده اند که برای خود  من جالب بود .ولی خب آدم باید در آن حس برود .



آزمایش ذهنی دوم:

یک کار دومی وجود دارد این است که اگر به شما گفته شود که فقط یک سال از عمرتان باقی مانده و واقعا باورتان بیاید ببینید در این یک سال می روید سراغ چه کاری؟ در این یک سال یقین کنید که خدای نکرده من به شما ببوارانم که شما مبتلا به سرطانید که درست در روز  15 دی ماه 83 از دنیا خواهید رفت.

فقط یک سال فرجه دارید اگر واقعا باورتان بیاید در این یک سال چه کار می کنید؟ خب بعد این یک سال را بکنیدش کمتر بکنید یک فصل سه ما بعد بکنیدش یک ماه و بعد بکنیدیش یک هفته  و بعد بکنیدش یک شبانه روز. به نظرم می آید شما آن 24 ساعتی که به نظرتان می آید این کارها را تمامشان بکنم و بعد از دنیا بروم این به نظر من آن چیزیست که فریاد درون شماست . این فریاد به تعبیر فرانکه فریاد ناشنیده ایست که در درون ما وجود دارد ما باید این دامنه را بتوانیم محدودش بکنیم ! این همان چیزی است که شما در تمام زندگی باید بروید به دنبالش و آن چیزی است که شما را برای آن خواسته اند . این هم باز به نظر من یک نکته است که به نظرم خیلی نکته مهمیست  . الان وقت ندارم که مواردی از این برایتان نقل بکنم انصافا چیزهای جالبی از این در ذهن دارم از دوستان که خیلی برایشان جالب بوده که حالا فرصت نیست من عرض کنم.

آزمایش ذهنی سوم:
نکته سومی که می خواهم عرض بکنم؛ فرض بکنید شما ،مثالی که در ادبیات عرب زده شده است یک شاعر عرب میگوید  یک وقت در کشتی گفتند که کشتی باید سبک باشد وگرنه غرق می شود به این خاطر به مسافران گفتند یکی از چمدانت را بینداز به اندازه یک چمدانت را...
خب مردم معمولا در چنین وقتی شما چه کار می کنید؟می روید در زندگیتان نگاه می کنید، می روید آنهایی که چندان به درد نمی خورد مثلا دستمال کاغذی می گویید بدون دستمال کاغذی هم می شود  دستمال کاغذی را مثلا می اندازیم فرض کن ؛ توجه می کنید و مثلا دوتا از لباسهایتان را می گویید اینها چندان ارزشی نداشت بی خود با خودمان آوردیم بارمان را سنگین کردیم اینها را می اندازیم

طبعا می آیید یک تصفیه ای در زندگیتان می کنید ! باز هم ندا دادند باز هم کافی نیست .انسان می رود سراغ آنهایی که یک درجه از قبلیها عزیز بودند. خب آنها هم باید بیندازیم بازهم گفتند که نه بازهم کافی نیست باید یک بار دیکه باید تصفیه کنید. خلاصه شاعر عرب می گوید کار به جایی رسید که عالم هم  کتابهایش را انداخت یعنی آن چیزی که به جانش بسته بود! آن وقتها که کتاب تجدید چاپ نمی شد یک نسخه خطی داشتن اگر آن هم می انداختند دیگه از دست می رفت .آن راهم انداختند گفت جانم که ارزشمند تر از این هست .

یک چیزی که مسیحیت به آن می گوید  sacrifice تمام زندگی قربانی دادن است عارفان مسیحی می گویند تمام زندگیمان همین کار را می کنیم . یعنی برای اینکه چیز دیگری را نجات دهم چیز دیگرمان را می اندازیم در دریا . و قداست زندگی هم به همین است شما دقت بکنید sacred (مقدس ) و sacrifice(قربانی دادن) از یک ماده اند .قداست زندگی به این است که انسان در زندگی دائمه چیزی را فدای چیز دیگری بکند .نمیشه آدم همه چیز را با هم داشته باشد. باز یک آزمایش فکری سومی برای خودتان تصور بکنید که آن چیست که حاضر نیستید ازش بگذرید . همه چیز را فدای او می کنید ها آن هم می ریزد در دریا این هم می ریزید آن هم میریزید ولی می گویید این را دیگر حاضر نیستم یعنی می گویید جانم را می دهم ولی این را دیگر نمی دهم! آن چیز چیزیست که شما را برای آن ساخته اند .

خب این سه تا به نظر من سه تا آزمایش فکری است و این سه تا واقعا در تعلیم و تربیت مؤثرند یعنی سه تا چیزی نیست که این آزمایش فکری چیزی است که من الان جعل می کنم  .البته اینها را من خودم عرض می کنم اما در تعلیم و تربیت یک چیز وجود دارد تحت عنوان آزمایش فکری. آزمایش فکری برای شناخت خود خیلی مؤثر است یکی از راه های شناسایی خود و خودشناسی این است .

اما گفتم دوتا مولفه زندگی معنوی را باید در این سه تا چیزی که می گفتم آن دو تا مولفه یکی زندگی اصیل است که فقط باید فهم و تشخیص خودتان ملاک باشد در آن سه تا آزمایش فکری که گفتم که چون دوستان در موردش شنیدند  دیگر من حرف نمی زنم اما یک چیز دیگر که در این آزمایشها باید دقت بکنید اکنونی و اینجایی بودن است که به نظرم ببسیار بسیار بعد از زندگی اصیل و بعد از اینکه چه باید کرد و بعد از این دو تا به نظر من خیلی مهمه که زندگیش اینجایی و اکنونی باشد تمام تصمیم گیری هایش براساس این باشد که اینجا و اکنون چه اقتضا می کند (1). 

--------------------------------

1.در ادامه استاد به توضیح مؤلفه اینجایی و اکنونی بودن می پردازند که چون در سخنرانی ها و مصاحبه ها گوناگون استاد به آن اشاره کرده اند حذف شد.



تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 23:6 | نویسنده : علی



دانلود فایل پی دی اف جلسه سوم درسگفتار معنای زندگی

جهت مشاهده متن جلسه سوم معنای زندگی به ادامه مطلب بروید

جلسات دیگر درسگفتار معنای زندگی:


جلسه اول معنای زندگی

جلسه دوم معنای زندگی



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 23:7 | نویسنده : علی
1. اینکه شما متفکران فیلسوف یا جریانهای فلسفی را براساس آرا و انظاری که دارند تقسیم کنید .مثلا n  فیلسوف را می بینید که آرا و انظاری بسیار نزدیک به یکدیگر دارند و بعد n فیلسوف دیگر که آرا و انظار نزدیک به هم دارند که آرا و انظارشان با آرا و انظار فیلسوفان قبلی متفاوت است و باز به همین ترتیب گروه سوم و گروه چهارم پیدا کنید و براین اساس تقسیم کنید ،براساس آرا و انظارشان و بر اساس دکترینها و و آموزه های مشترکی که دارند.این یک راه است .

2.ما نه براساس آرا و انظار ،بلکه براساس سوالات و دغدغه هایی که وجود دارد تقسیم بندی را انجام دهیم . ینی این فیسلوفها بیشتر دغدغه این قسم سوالها و مسائل را دارند،اگرچه مثلا پنج فیلسوف که دغدغه ها ،سؤالها و مسائل مشترک دارند هیچ کدام به این سوالات جوابی همانند دیگران نداده باشند . هیچ کدام از این مسائل را مشابه دیگران حل نکرده باشد . البته سوالات مشترک دارند نه مثل گروه اول که در واقع جوابهای مشترکی داشته باشند . بر این اساس هم می شود تقسیم کرد .

3.نه براساس آرا و انظار و نه براساس دغدغه ها و سؤالها و مسائل  ،بلکه براساس رویکردها ،براساس شیوه های تفکر ،شیوه های فلسفه ورزی ما تقسیم بندی خود را انجام دهیم.می بینیم در این زمینه هم گاهی یک رویکرد وجود دارد گاهی رویکرد دیگری وجود دارد که بعدا بر روی این جنبه تأکید بیشتری خواهم کرد .

4.ما اساسا مکتبهای فلسفی و سنتهای فلسفی را مد نظر داشته باشیم. به عبارت بهتر ما جریان های فلسفی را سنتهای فلسفی قلمداد کنیم و متفکران فیلسوف را زیر مجموعه مکتبهای فلسفی به حساب آوریم . این رویکرد چهارم به این صورت است که با جمع بندی واحدی برای گروهی از فیلسوفان بگوییم این گروه از فیلسوفان بی واسطه یا باواسطه همه انتساب به یک فیلسوف واحدی دارند و ارتباط این فیلسوفان ارتباط استاد و شاگردی است. ... (1)

منبع:کتاب تاملات ایرانی،ص348 و349

--------------------------------------------------------

1.براساس نظر استاد تقسیم فلسفه به قاره ای و تحلیلی  تنها بر مبنا شماره 4 صحیح است .



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 22:15 | نویسنده : علی

استاد این ضررهای تغییر دین را از قول دلاییلاما (رهبر بوداییان تبت) نقل می کنند:

ضرر اول:

اولا انسان چون نمی تواند به سرعت رسوبهای فکری و فرهنگی و عاطفی آن دین قبلی را از وجود خودش دفع کند،انسانها مدت مدیدی ،چه بسا تا آخر عمر نوعی انشقاق شخصیت پیدا می کند .مثل اینکه من بودایی شوم،ولی روز عاشورا نمی توانم جلو گریه خود را بگیرم .آن وقت ببیند در درون من چه پیش می آید؟هم گریه می کنم و هم هیچ ! توجیه منطقی ای برای این گریه کردن ندارم.چون من نمی توانم یک عقیده متافیزیکی را عوض کنم.

ضرر دوم:

دوم اینکه روگردانی از دین ،انسان را نسبت به دین سابقش غیر واقع بین می کند . اتفاقا تحقیقات روانشناسی این را تأکید می کند که وقتی شما دین را عوض کنید ،تمام مصائب و مشکلات جهان را ناشی از دین سابق تان می دانید و واقع بینیتان نسبت به دین سابق از دست می رود.

ضرر سوم:

اما  مشکل سوم این است که دین گردانی باعث می شود که انسان آهسته آهسته گمان کند که می شود  آنچه را که دین برای آن آمده است .بخشی از آن را از یک دین دیگر گرفت ،بخشی دیگر را از دین دیگر و این پیامدی منفی است.

تمثیل احمدالعلوی

احمد العلوی ،عارف مغربی در روزگار ما که در نیمه اول این قرن فعال بود،جمله خیلی خوبی دارد،گمان می کنم من در what is Sufism? مارتین لینگز دیده ام ،یا در کتاب عارفی از الجزایر .

مارتین لینگز در آنجا از قول او می گوید اگر تشنه ای در بیابانی دنبال آب بگردد ،در یک جایی یک وجب بکند ،بعد آنجا را رها کند،برود جایی دیگر را دو وجب بکند،یک جا دیگر را هم پنج وجب بکند ،این فرد از تشنگی خواهد مرد .تشنه عاقل کسی است که یک جا را بگیرد ،اما هر چه نیرو دارد صرف همین جا بکند .

باز امید به پیدا کردن آب در اینجا بیشتر است تا امید پیدا کردن  آب در وضعیت شخص اول .اگر به جاهای مختلف بروید ،همه جا ناکام می مانید .(1)

منبع: تأملات ایرانی،ص393 و 394

----------------------------

1.استاد گویی در این مصاحبه سخن میگویند که علی الظاهر این ضررهای را مترتب بر تغییر دین می دانند.



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 19:27 | نویسنده : علی
بیان این مطلب توسط استاد در جلسه اول درسگفتار تفکر نقدی صورت پذیرفته است که متن خلاصه آن را در اینجا می توانید ببینید و متن مشروح بیانات استاد را می توانید با رجوع به ادامه مطلب مشاهده نمایید.باتشکر

کار اول:ايضاح الفاظ و مفاهيم بكار رفته در آن مسئله

دلیل اهمیت این کار فیلسوف:
اولاً بسياري از اوقات وقتي لفظ بكار رفته در يك بابي، يا مفهوم مستعمل در يك بابي، واضح بشود، معلوم مي‌شود كه اصلاً نزاعي در بين نبوده است
ثانيا در بيشتر موارد وقتي الفاظ و مفاهيم روشن مي‌شوند مسئله  از ميان نمي‌رود ولي خيلي از موافقان مخالف مي‌شوند و خيلي از مخالفان با هم موافق مي‌شوند.
ثالثاً  ايضاح  الفاظ و مفاهيم شرط لازم ايصال به واقع و وصول به واقع است.
كار دوم:كشف پيش فرضها

به تعبير يكي از فيلسوفان غربي پیشفرضها سطرهاي سفيد كتابها هستند. لابلاهاي سطرهاي سياهي كه مي‌خوانيم
مراحل کار دوم:
مرحله اول:کشف پیش فرضها
مرحله دوم:کشف پیش فرضهای بدیل(اینگونه هم می شود به دنیا نگاه کرد)
مرحله سوم:نشان دادن وجوه ضعف و قدرت هر یک از پیش فرضها
سوم:مطالبه دلیل

چهارم :نظام سازی

انواع نظام سازی ها:
1-    نظام سازي كه از اقدم ازمنه تا اوائل قرن بيستم رائج بود
2-    نظام سازي كه از زمان اسپنسر، يعني از قرن 19 به اين طرف آهسته آهسته محل بحث بوده
روش نظام سازی قدما:
1.ساختن نظامی مبتنی بر چند اصل موضوع و  تفسیر جهان با این چند اصل موضوع و قواعد منطقی.
2.جواب هر سؤال مصرحا یا مقدرا در این نظام باشد .
روش نظام سازی اسپنسر:
تصوير ديگر از نظام سازي، تصوري است كه مبدع اش اسپنسر Spencer فيلسوف انگليسي در قرن نوزدهم است. ايشان از نظام سازي فلسفي يك چيز ديگري را مراد مي‌كرد به تعبير خود او جهان هستي مثل يك كيك مهماني است كه علوم و فنون مختلف آنرا در ميان خودشان تقسيم كرده‌اند، يك تكه از اين جهان هستي را شيمي مورد ملاقه قرار مي‌دهد، يك تكه اش را نزيك ، و يك تكه اش را روانشناسي و قس علي هذا گويا جهان هستي تكه تكه  شده و هر تكه‌اي  سپرده  شده است  به يكي از علوم خاصه، و به تعبير خود او علوم جزئي  يعني فيزيك، شيمي، روانشناسي و قس علي هذا  اين تكه‌تكه  شدنها ضررهايي براي بشر دارد.

براي اينكه جلو اين مضارگرفته  شود بايد يك كسي وجود داشته باشد كه اين تكه‌ها را از نو تحويل بگيرد و بغل هم بگذارد و از نو كيك را بسازد. اين بيان تمثيلي به اين معني است  كه شأن فيلسوف اين است كه در هرزماني آخرين دستاوردهاي علوم را جمع كند، يعني عصاره  آنچه كه علوم به آن قائلند را جمع كند و از اين عصاره  يك نظام تلفيقي ايجاد كند. اين نظام‌سازي با آن نظام‌سازي الي ماشاءالله  تفاوت دارد؛ يكي از تفاوتهايش اين است كه اين نظام سازي كارش هيچوقت تمامي ندارد. چون درهر عصري از نو بايد ديد آخرين  دستاوردهاي علوم خاصه چيست؟




ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 14:47 | نویسنده : علی

این نکاتی که می بینید بیانات استاد ملکیان است در یکی از ملاقات هایی که با دوستان بنده داشته اند . استاد در این بیانات به رعایت 4 نکته در برنامه ریزی درسی/مطالعاتی توصیه می فرمایند . انظار شما خوانندگان گرامی را به این نکات توجه می دهم؛با امید اینکه مفید واقع گردد:

دانلود فایل صوتی سفارش استاد به رعایت 4 نکته در برنامه درسی و مطالعاتی

به 4 نکته توجه داشته باشید غیر از برنامه ریزی مطالعاتی:

1.برنامه تان خیلی نظم داشته باشد
واقعا «ره رو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود/ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود»

اگر یک درسی یک روز 8 ساعت خواندید ،و فرداش هیچی نخواندید و پس فرداش یک ربع خواندید و روز بعدش سه ساعت خواندید،سودی ندارد،همیشه آهسته بروید ولی پیوسته بروید.یعنی بنایتان بر این بگذارید که این درس را می خواهید شبانه روزی نیم ساعت بخوانید اصلا شبانه روزی ، یک ربع بخوانید ولی همیشه یک ربع باشد.

گرم و سرد نشوید؛آنهایی که خیلی گرم می شوند بعد خیلی سرد می شوند و باز خیلی گرم می شوند و باز خیلی سرد می شوند؛ اینها به نظر من رشدشان خوب صورت نمی گیرد ،همیشه ولرم بمانید اما پیوسته و یکنواخت جلو بروید.

2. پشتکار داشته باشید
انسان گاهی وقتها احساس می کند و می گوید انگار ذهن مرا برای این نساخته اند؛  آن وقت خسته می شود فرسوده می شود ،به لحاظ جسمی و حتی به لحاظ روحی ممکن است افسرده شوند ،ولی اعتنا به این چیزها نداشته باشید.اگر هم به این نتیجه رسیدید که ذهن مرا برای این نساخته اند باز هم ادامه دهید .فرض کنید می خواهید عمرتان را ضایع کنید.بگویید فرض می کنم عمرم را می خواهم ضایع کنم با اینکه ذهنم را برای این نساخته اند ولی می خواهم این کار را ادامه دهم.

بعد از مدتی می بینید نه! واقعا همه چیز رو به همواری پیش می رود.این است که حتما پشتکار را داشته باشید.


3.اعتدال داشته باشید
ببینید ما اینجا نیامده ایم که یک فیلسوف بزرگ شویم و برویم و نیامده ایم این جا 20 تا کتاب بنویسیم و 200 تا paper بنویسیم در ژورنالهای علمی فلسفی/علمی تحقیقی دنیا ، چاپ کنیم. ما آمده ایم اینجا که یک زندگی خوب ،خوش و ارزشمند داشته باشیم ؛ من این را دارم از قول کسی می گویم که این را کسی به او نگفته بوده و خودش را به یک معنا از میان برده -یعنی خودم- همیشه اعتدال داشته باشید؛ یعنی همه ساحتهای وجودیتان را حقش را ادا کنید،دیگر نگویید چون زوم کرده ایم روی درس ، دیگر به خوابمان توجه نمی کنیم،به خوراکمان توجه نمی کنیم ،به ورزشمان توجه نمی کنیم،به تفرج و گردش و گزارمان توجه نمی کنیم،از مسافرت چشم می پوشیم ؛اگر حق هر ساحتی از ساحات وجودیتان و هر نیازی از نیازهایتان را برطرف نکنید؛یک وقتی واقعا وجودتان پنچر میشه و آن وقت کل ماشینتان از حرکت می افتد.

من یک کتابی دارم تحت عنوان تنوع دین در روزگار ما ،اگر دقت کرده باشید من این کتاب را تقدیم کرده ام به یکی از دوستانم. نوشته ام که حق گذار هستیست . مثلا تقدیم کردم به مهندس حاجی رسولی هایی که حق گذار هستیست.

حق گذار هستیست یعنی اینکه اگر فرض کنید عزیز ترین عزیزانش هم در بیمارستان باشد مسواک شبش را فراموش نمی کند ؛میگه اون کار خوشو دارد این هم کار خودش را دارد. اینکه به هر نا تلاطمی که در زندگی پیش می آید همه چیزم از دست برود ،اصلا و ابدا اینگونه نیست .

واقعا انسان باید حق گذار هستی باشد تا به یک زندگی خوب و خوش و ارزشمند برسد. بنابراین برای اینکه این برنامه به یک جایی برسد هولهولکی و هولهولکی نروید جلو آن وقت نه به جسمتان توجه کنید نه به ذهنتان توجه کنید نه به روحتان توجه کنید ،نه به مناسبات انسانی و اجتماعی تان توجه کنید  . بگویید ما حالا حالا ها زوم بکنیم روی درس! اعتدال داشته باشید .

من خودم در واقع از میان رفته عدم توجه به این نکته ام اصلا خاکستر نشین شدم به خاطر اینکه توجه نکردم و فقط خواندن و فقط خواندن و نوشتن و یادداشت برداشتن و بازم خواندن و بازم نوشتن و دیگر توجه نکردن به اینکه خواب به اندازه نیاز دارم خوراکم آیا خوراک مناسبیه آیا تفرجیم دارم گشت و گذاریم دارم ،انس با طبیعتم به آن اندازه که نیاز دارم هست یا نه ؟ مسافرت می کنم یا نه؛نشست و برخواست با انسانهای دیگر دارم یانه؟هرکدام از اینها یکی از نیاز های ماست .

حتما اعتدال را رعایت کنید. هیچ وقت ؛دوستانه به شما می گویم از خوابتان کم نکنید از بیداریتان استفاده کنید.

ما آدمها بیداریمان را نابود می کنیم بعد 8 ساعت خوابی که بدنمان نیاز دارد را می کنم 4 ساعت بعد فکر می کنیم هنر کرده ایم.ما باید هنر استفاده از وقت را یاد بگیریم .به تعبیری فن مدیریت زمان را یاد بگیریم نه اینکه دائما از خوابمان کم کنیم.

تو از خوابت کم می کنی ولی در ساعت بیداری ای که داری اصلا بلد نیستی چگونه از بیداریت باید استفاده کرد .

4. هر از چند گاهی  کارنامه تان را یک بار بررسی کنید!

هر سه ماه یکبار بایستید! یک روز ،دو روز ،سه روز و یک نگاهی به اینکه از کجا آمده ایم الان به کجا رسیده اید آیا با همان سرعتی که می خواستیم جلو برویم جلو رفته ایم؟ با همان عمقی که می خواستیم جلو بیاییم جلو آمدیم یا نه؟از نتیجه کار راضی هستیم یا نه ؟آدم نباید مثل کرگدن سرش را جلو بندازد و مستقیم برود تا به مقصد بخواهد برسد .

خب از بین می رود آدم باید هر از چند گاهی، جلو جاده بایستد و یک نگاه جدیدی به منظره های اطراف بکند.از کجا راه افتادم .الان به کجا رسیدم؟جاده دارد تنگ تر می شود ،دارد گشاد تر می شود ؟ انگار وضع اطراف من عوض شده!در وضع جدید نباید تصمیم را عوض کنم؟ دخل و تصرف در تصمیماتم بکنم؟

همیشه برای خودتان یک محاسبه یک بازنگری در راه رفته و وضع کنونی که بعد از آن راه های رفته  به آن رسیده اید داشته باشید.
اگر واقعا با این 4 تا شرط این برنامه ریزی ها را جلو ببرید واقعا من یقین دارم که موفق می شوید .



تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 0:31 | نویسنده : علی



تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 11:23 | نویسنده : علی


دانلود فایل پی دی اف جلسه دوم درسگفتار معنای زندگی
جهت مشاهده متن جلسه دوم معنای زندگی به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ششم فروردین 1393 | 13:35 | نویسنده : علی
به عقیده شما چه تفاوتی میان نگاه عوامانه و عالمانه (روشنفکرانه) نسبت به دعا وجود دارد؟
احتمالا مراد شما از نگاه عوامانه این است که در این حالت شخص از نیرویی خارج از وجود خود چیزی را طلب
می‌کند. اگر منظورتان همین است من هم با آن موافقم. البته من دعا و مناجات را از یکدیگر تفکیک می‌کنم و در
 عین حال معتقدم که ما در هر دو مورد به خود رجوع می‌کنیم و به وجود یا نیرویی خارج از خویش تکیه نمی‌کنیم.
به نظرم می‌رسد در هنگامی که من دعا می‌کنم، دارم به لایه‌های عمیق‌تر ذهن خود امری را تلقین می‌کنم.
 قطعا کسانی مثل «دکتر شریعتی» یا عالمان بزرگی چون «گورجایف بندی»، خانم «سیمون وی» و خانم
 «اسکادل شی» به این نوع دعا و نیایش توجه داشته‌اند.
در این تلقی فرض بر این است که موجودی ورای ما در کار نیست تا چیزی از او بخواهیم یا بر او عرضه کنیم. در دعا
چیزی خواسته می‌شود و در مناجات چیزی عرضه می‌شود. می‌توان گفت ما در هر دو حالت سر خود را خم
 می‌کنیم تا با لایه‌های عمیق‌تر وجود خود ارتباط برقرار کنیم و آنگاه چیزی را بدان تلقین نماییم یا اینکه از این طریق
چیزی را از لایه‌های عمیق‌تر و پنهانی وجود خود بیرون کشیم.
در واقع دعا کردن چنان است که گویی شما بر سطح زمینی قرار دارید و در پنجاه متری عمق این زمین آب وجود
دارد شما هرچه بر روی این سطح جستجو کنید و تمام آن سطح را اگر بارها و بارها زیر پا بگذارید، به آب دست
نخواهید یافت. ولی این جستجویِ محکوم به شکست نباید این تصور را به‌وجود آورد که پس با این حساب، آب در
 بالای سرِ ما قرار دارد بلکه باید متوجه زمین و اعماق آن شد و آب را در آنجا جستجو کرد. در مورد انسان باید

گفت هرچه عمق این جستجو بیشتر باشد، عمق تفکر و میزان بهره‌وری بیشتر خواهد بود. بعضی دعاها مشحون از احساس گناه است.



ظاهرا در این دعاها فرد پس از احساس گناه به قصد یاری طلبیدن دست به دعا برمی‌دارد؟

بله، در واقع سه پدیده باعث می‌شود که انسان دست به‌دعا بردارد: حسرت، پشیمانی و اندوه. این سه پدیده با
یکدیگر متفاوتند و مهمترین عامل کشش انسان به سوی دعا هستند. بیشتر افراد پس از عامل پشیمانی است که به‌سراغ دعا می‌روند. یعنی ابتدا احساسِ گناه به انسان دست می‌دهد و سپس چون از عهده‌ کشمکش با این احساس برنمی‌آید، می‌خواهد با دعا آن را مرتفع کند.

شما شخصا مهمترین ثمره‌یِ دعا را چه می‌دانید؟

به عقیده‌ من انسان در دعا با دو موضوع مواجه می‌شود: یکی اینکه آدمی خویشتنِ واقعی خود را عریان می‌کند
 و آن را می‌بیند و دیگر اینکه از این رهگذر به نوعی تعالی می‌رسد یا زمینه‌ی تعالی را به‌وجود می‌آورد؛ یعنی در
دعا در همان حال که انسان خود را از نظر روحی و روانی عریان می‌کند از پله‌های تعالی نیز بالا می‌رود. انسان در
این حال از میان‌مایگی و روزمره‌گی خارج می‌شود. ما به‌طور معمول در اسارت میان‌مایگی و روزمره‌گی‌های خود
هستیم. ما می‌خواهیم از طریق دعا خود را از این مرحله نجات دهیم یا اینکه حداقل یک پله بالاتر برویم و عوامل
معنوی‌تری را تجربه کنیم.
منبع: وبلاگ عقلانیت و معنویت به نقل از  روزنامه‌ی خراسان