X
تبلیغات
اســـــــتاد مصطفــــــــی ملکــــــیان
تاريخ : یکشنبه سی ام تیر 1392 | 2:31 | نویسنده : علی
تاريخ : پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 | 1:56 | نویسنده : علی
دانلود فایل مباحثی از استاد پیرامون قضایای تاریخی

با سلام خدمت خوانندگان گرامی
این فایل دارای دو بخش می باشد که از 2 درسگفتار مختلف استاد تقطیع و تدوین شده اند که عبارتند از:درسگفتار شرح نهایه الحکمه و درسگفتار ایمان و تعقل . امیدواریم که مفید واقع گردد.



تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 23:21 | نویسنده : علی
گزارشی از نشست «روش‎شناسی علوم انسانی»

با سخنرانی استاد مصطفی ملکیان



متن گزارش در ادامه مطلب

دانلود فایل صوتی



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 20:22 | نویسنده : علی


با توجه به سؤالی که اخیرا از استاد پرسیدم استاد یکی از پاسخهای مقبولشان به مسأله شکاکیت پاسخ مور است که تقریر پاسخ مور و بررسی آن توسط استاد را از یکی از درسگفتارهای استاد نقل می کنم .باتشکر

مور از این مقدمه شروع می کند که اکثریت قریب به اتفاق الفاظ در هر زبانی ،معنای خود را از آنجا می یابند که نمی توانند بر همه چیز اطلاق شوند و گرنه معنای خود را از دست می دهند .البته الفاظش مثل شی،موجود ،که بر همه چیز اطلاق می شوند(الفاظ دال بر موجودیت) و یا مثل بالفعل بودن،وحدت،(الفاظ و مفاهیم دال بر مساوق وجود)از این قاعده مستثنی هستند ولی تعداد این افاظ بسیار اندک است و بقیه الفاظ الفاظی هستند که که اگر بخواهند جهان شمول باشد معنای خود را از دست می دهند و به به خاطر همین جهان شمول شدنشان است که دارای معنا هستند.

بر این اساس مور در این بحث می گوید:لفظ خواب از آنجا معنا دارد که بر همه چیز اطلاق نمی شود ،به عبارتی خواب معنا دارد چون بیداری معنا دارد . به همین ترتیب بیداری معنا دارد چون بعضی از پدیده ها در عالم خوابند و بیداری بر آنها قابل اطلاق نیست.پس خواب معنا پیدا کرده است چون همه عالم خواب نیست.

لذا دکارت که می گوید:نکند همه در خواب باشند.یعنی بیداری مصداق ندارد .پس اگر خواب شامل حال تمام پدیده ها شود معنای خود را از دست می دهد.

مور این استدلال را در کتاب مطالعات فلسفی اش بیان می کند و در کتاب مقالات فلسفی اش یک مرحله جلو می رود و می گوید: اصلا دکارت وقتی می گفت:نکند ما همه در خواب اشیم می خواست به این نتیجه برسد که نکند هیچ چیزی واقعیت نداشته باشد و این حرف یعنی نتیجه دکارت بسیار نسنجیده است چون من زمانی اگر در واقعیت داشتن تمام موجودات دیگر شک کنم.لازمه آن این است که حتی یک چیز هم پارادایم و الگو واقعیت نداشته باشد که بقیه چیزها با آن مقایسه شود و بپرسیم آیا بقیه امور مانند این الگو واقعیت دارند یا نه؟یعنی در صورتی می توان به واقعیت داشتن پدیده ها شک کرد که لا اقل یک مصداق در جهان وجود داشته باشد که الگوی واقعیت تلقی شود تا بقیه چیزها با آن مقایسه شود.

بدین لحاظ ،شک دکارت اصلا منعقد نمی شود چون حداقل یک چیز باید کاندیدای واقعیت باشد و نمی شود در واقعیت داشتن همه چیز شک کرد.




ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 19:0 | نویسنده : علی
بعضی وقتها من دیده ام کسانی در  حوزه های علمیه هستند، وقتی به کسی مثل امام فخر رازی برخورد می کنند که مثلا در مسئله ماهیت زمان یا در مسئله  تناهی یا عدم تناهی ابعاد عالم ،یا در مسائل دیگر فلسفی،رأی فلان متفکر را نقل و نقد می کند،رأی فلان متفکر هم نقل و نقد می کند و به همین ترتیب آرا دیگر متفکران را ...

بعد که همه اینها را نفی کرد یا خودش هیچ سخن ایجابی برای گفتن ندارد یا سنخش بسیار موهن و ضعیف است ؛در اینجا کسی مثل امام فخر را تخطئه می کنند و می گویند تو فقط مشککی ،تو امام المشککین هستی!

غافل از اینکه واقعا برای رسیدن به حقیقت دو گام وجود دارد ؛یکی نفی خطاها و دیگری کشف حقیقت ؛ .حال اگر کسی نتوانست گام دوم را بردارد نباید گام اولش را جدی نگیریم و بی قدر و بها بدانیم.

به نظر من کسانی مثل امام فخر رازی و دیوید هیوم در این جهت خیلی به ما کمک کرده اند .آنها لااقل کشف خطا کرده اند . گفته اند این سخن خطاست ولو اینکه خودشان نتوانسته باشند گامی در جهت مقام ایجابی بردارند .به تعبیر دیگر کسی که کار اول و دوم یا هر دو را انجام داد که چه بهتر! اما اگر کسی کار اول را توانست انجام دهد اما کار دوم را نتوانست ما نباید او را تخطئه کنیم .

در واقع این امر مهمی است و ما چه قدر با همین روش از خطاها نجات پیدا کرده ایم . عقل در این فونکسیونش در واقع بیشتر به انسجام و عدم انسجام آرا و نظرات می پردازد . از این راه به شما نشان می دهد که مجموعه فکری شما در درون خودش انسجام ندارد .

به نظر من این کار مهمی است که از عقل برمی آید .

کتاب تأملات ایرانی،ص382



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 18:6 | نویسنده : علی
استاد ملکیان:

تنها نوع فلسفه ورزی مجاز از لحاظ اخلاقی فلسفه تحلیلی است...چون من واقعاً باور دارم که در تفکر هم اخلاق شمول دارد .ما باید در اعتقاد ورزی و تفکر هم اخلاقی زندگی کنیم . به نظرم می آید تنها کسانی که اخلاقی زندگی کردند که چه بدانند و چه ندانند فیلسوفان تحلیلی اند،با همین تعبیر مبهمی که به کار می برم.

...من به لحاظ رویکرد ،رویکردم صددرصد تحلیلی است .اما می دانید چرا نمی توانم بگویم از هر حیث صددرصد تحلیلی هستم.زیرا خودم دغدغه های اگزیستانسیالیسمی دارم اما می خواهم رویکرد تحلیلی داشته باشم.جمع بین دغدغه های اگزیستانسیالیسمی و رویکرد تحلیلی البته جمع بسیار مشکلی است.

ص 360 و 365کتاب تأملات ایرانی،مصاحبه دین پژوهی ما و فلسفه های غربی



تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 18:13 | نویسنده : علی
دانلود سخنرانی معنویت و آزادی
نشریه روشنا،جهاد دانشگاهی دانشکده الهیات دانشگاه تهران،سال 1382



تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 20:55 | نویسنده : علی
1.سبب ارضا حس کنجکاوی میشود

2.دانستن وجود یا عدم وجود نظامهای معرفتی موازی با پیش فرضهای قبلی

3.پیراستن اندیشه خود از تناقض

4.به ما اجازه می دهد از منظر دیگران هم به جهان نگاه کنیم

5.برای خود اندیشیدن را به انسان می آموزد.

منبع:سخنرانی روش تحقیق در فلسفه،دانشگاه تربیت مدرس



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 23:17 | نویسنده : علی
سخنرانی 
علل دین گریزی جوانان و راهکارهای مقابله با آن

استاد مصطفی ملکیان
سخنرانی در جمع معلّمان بینش دینی سازمان استعدادهای درخشان
سال1380


دانلود فایل



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 11:14 | نویسنده : علی

 دانلود درسگفتار معرفت شناسی استاد ملکیان

سال1380



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 22:42 | نویسنده : علی
راه رهایی از سردرگمی از انتخاب راه آینده چیست؟

این بیانات استاد مربوط به گفتگوی عده ای از دانشجویان با استاد ملکیان در سال 82 است که قطعه ای از آن تقدیم خوانندگان گرامی می گردد؛ استاد در این بیانات پاسخ به این سؤال می دهند که چگونه می توان راه هدایت خود را پیدا کرد و به عبارت دیگر چگونه می توان فهمید من در این سیر زندگانی دنیا باید به چه کار و فعالیتی پرداخته و از سردرگمی در این باره بیرون آیم ،امیدوارم پاسخ استاد کمکی باشد به کسانی که مانند خیلی از انسانها این سؤال را در ذهن خود دارند .

**********************

دانلود فایل صوتی «کجای پازل هستی جای من است؟»:دانلود

**********************

چگونه راه هدایت خود را پیدا کنم؟

واقعیتش خیلی ها این سؤال را از من می کنند و من حقیقتا جوابی ندارم برایشان اما سه تا توصیه معمولا می کنم فکر کنم از این سه تا توصیه خودشان بتوانند آهسته آهسته به یک جایی برسند.من هر وقت این سه تا توصیه را می کنم اول می گویم این سه تا توصیه لزوما جواب سؤال شما را نخواهد داد.ببیند 2 تا مؤلفه زندگی معنوی را بعد از این سه تا توصیه خواهم گفت این دو تا مؤلفه را کلاملا منضم به این سه تا توصیه داشته باشید .

آن سه تا توصیه این است:
آزمایش ذهنی اول:

یک توصیه من این است که هر کسی می خواهد بفهمد راه هدايت خودش چه است؟ .یعنی واقعا کجای هستی  ، تو این پازل جای او هست؛ به نظر من یک موقعیت فرضی را در نظر بگیرد و این موقعیت فرضی است که در افسانه ها و اسطوره ها هم زیاد پیش می آید .

به تعبیر یونگ اسطوره شناس و روان شناس آمریکایی ایشان می گفت اصلا رمز ماندگاری این مؤلفه دراسطوره ها و داستانها همین است .اگر دقت کرده باشید در اسطوره و داستانها معمولا به یک شخصی ،قهرمان داستان یا غیر قهرمان داستان فرقی نمی کند .می گویند یک آرزویت برآورده می شود در خیلی از داستانها هست از امیرارسلان نامدار گرفته تا حسین کرد شبستری در همه اینها تا برسد به افسانه انگشتری نیبلونگ در همه اینها این نکته است که مثلا به یک شخصی می گویند که یک آرزویت برآورده می شود اما دو نکته بعدش می گویند :

اولا این آرزو اگر  پشیمان شدی دیگر بر نمی گردد! اگر گفتی ایکس را می خواهم و ایکس وارد زندگیت شد دیگر هر چه عجز و لابه و گریه و زاری و فلان و فلان فایده ندارد دیگه حواست باشد.
 و ثانیا این آرزو ،دو شدنی نیست ها .بعد بگویی خدایا آن آرزو را صرف نظر بکنیم یک آرزوی دوم می خواهم بکنم می گویند نه همین یک آرزو و اگر این آرزو پا در زندگیت گذاشت نه دو بردار است و نه خودش پایش را پس می کشد از زندگیت. دیگر مثل بختک در زندگیت است حواستو خلاصه جمع کن.

یونگ می گفت این که این مسئله این قدر در قصه ها می آید به خاطر این است که نیاز جدی روح بشر همین است .

من اولین چیزی که واقعا توصیه می کنم به دوستان این است که اگر می خواهید بفهمید کجای این عالم باید قرار بگیرید ؛ حالا برخی زود می توانند خودشان را در این کانتکست فرو ببرند و برخی باید 5 روز به خودشان بورزند، بالاخره خودتان را بورزید و ببینید آرزوی چه زندگی ای را دارید.مثلا آیا آرزو دارید رئیس جمهور آمریکا بودم و مثلا این قدر قدرت داشتم که می توانستم با اشاره یک انگشتم کن فیکون کنم مثلا دوست داشتید یک اینیشتین باشید که یک دیدی به جهان داشته باشید که در این جهان دیاری به ذهنش نرسیده بود و جهان را با یک دید دیگری دید، یک همچنین چیزی را آرزو دارید یا آرزو دارید یک آدم باشید مثل مادر ترزا وقتی مثلا فرض کنید می میرید 25 میلیون آدم در کره زمین بگویند این آدم واقعا ما را از مرگ نجات داد به این جا رساند. آرزو دارید یک آدمی باشید که همیشه کشف و شهود دارید یک آدمی باشید که یک گوشه ای نشسته اید وکانترپلیشن می کنید.مدیتیشن می کنید و باطن جهان را دارید می بینید باطن عالم را دارید می بینید.بالاخره آرزوی چه می کنید؟ به نظرم می آید این خیلی مهم است  .به نظر من این خیلی مهمه ! بهترین راه شناخت سنخ روانی انسانها همین است.

 منتها باید حس بگیرند به گفته سینما چیان  و تئاتری ها یعنی انسان واقعا باید برود در آن فضا یعنی فکر کند خدا نشسته است دم در و می گوید که خانم منتظرم امر را صادر کن که اطاعت کنم. توجه می کنید!

واقعا آدم باید بروید در این حس و واقعا ببیند چه می خواهد؟ به نظرم این حس را اگر کسی پیدا بکند و من فراوان کسانی از دوستان من دانشجویان من بهشان گفته ام و واقعا به جاهای جالبی رسیده اند که برای خود  من جالب بود .ولی خب آدم باید در آن حس برود .



آزمایش ذهنی دوم:

یک کار دومی وجود دارد این است که اگر به شما گفته شود که فقط یک سال از عمرتان باقی مانده و واقعا باورتان بیاید ببینید در این یک سال می روید سراغ چه کاری؟ در این یک سال یقین کنید که خدای نکرده من به شما ببوارانم که شما مبتلا به سرطانید که درست در روز  15 دی ماه 83 از دنیا خواهید رفت.

فقط یک سال فرجه دارید اگر واقعا باورتان بیاید در این یک سال چه کار می کنید؟ خب بعد این یک سال را بکنیدش کمتر بکنید یک فصل سه ما بعد بکنیدش یک ماه و بعد بکنیدیش یک هفته  و بعد بکنیدش یک شبانه روز. به نظرم می آید شما آن 24 ساعتی که به نظرتان می آید این کارها را تمامشان بکنم و بعد از دنیا بروم این به نظر من آن چیزیست که فریاد درون شماست . این فریاد به تعبیر فرانکه فریاد ناشنیده ایست که در درون ما وجود دارد ما باید این دامنه را بتوانیم محدودش بکنیم ! این همان چیزی است که شما در تمام زندگی باید بروید به دنبالش و آن چیزی است که شما را برای آن خواسته اند . این هم باز به نظر من یک نکته است که به نظرم خیلی نکته مهمیست  . الان وقت ندارم که مواردی از این برایتان نقل بکنم انصافا چیزهای جالبی از این در ذهن دارم از دوستان که خیلی برایشان جالب بوده که حالا فرصت نیست من عرض کنم.

آزمایش ذهنی سوم:
نکته سومی که می خواهم عرض بکنم؛ فرض بکنید شما ،مثالی که در ادبیات عرب زده شده است یک شاعر عرب میگوید  یک وقت در کشتی گفتند که کشتی باید سبک باشد وگرنه غرق می شود به این خاطر به مسافران گفتند یکی از چمدانت را بینداز به اندازه یک چمدانت را...
خب مردم معمولا در چنین وقتی شما چه کار می کنید؟می روید در زندگیتان نگاه می کنید، می روید آنهایی که چندان به درد نمی خورد مثلا دستمال کاغذی می گویید بدون دستمال کاغذی هم می شود  دستمال کاغذی را مثلا می اندازیم فرض کن ؛ توجه می کنید و مثلا دوتا از لباسهایتان را می گویید اینها چندان ارزشی نداشت بی خود با خودمان آوردیم بارمان را سنگین کردیم اینها را می اندازیم

طبعا می آیید یک تصفیه ای در زندگیتان می کنید ! باز هم ندا دادند باز هم کافی نیست .انسان می رود سراغ آنهایی که یک درجه از قبلیها عزیز بودند. خب آنها هم باید بیندازیم بازهم گفتند که نه بازهم کافی نیست باید یک بار دیکه باید تصفیه کنید. خلاصه شاعر عرب می گوید کار به جایی رسید که عالم هم  کتابهایش را انداخت یعنی آن چیزی که به جانش بسته بود! آن وقتها که کتاب تجدید چاپ نمی شد یک نسخه خطی داشتن اگر آن هم می انداختند دیگه از دست می رفت .آن راهم انداختند گفت جانم که ارزشمند تر از این هست .

یک چیزی که مسیحیت به آن می گوید  sacrifice تمام زندگی قربانی دادن است عارفان مسیحی می گویند تمام زندگیمان همین کار را می کنیم . یعنی برای اینکه چیز دیگری را نجات دهم چیز دیگرمان را می اندازیم در دریا . و قداست زندگی هم به همین است شما دقت بکنید sacred (مقدس ) و sacrifice(قربانی دادن) از یک ماده اند .قداست زندگی به این است که انسان در زندگی دائمه چیزی را فدای چیز دیگری بکند .نمیشه آدم همه چیز را با هم داشته باشد. باز یک آزمایش فکری سومی برای خودتان تصور بکنید که آن چیست که حاضر نیستید ازش بگذرید . همه چیز را فدای او می کنید ها آن هم می ریزد در دریا این هم می ریزید آن هم میریزید ولی می گویید این را دیگر حاضر نیستم یعنی می گویید جانم را می دهم ولی این را دیگر نمی دهم! آن چیز چیزیست که شما را برای آن ساخته اند .

خب این سه تا به نظر من سه تا آزمایش فکری است و این سه تا واقعا در تعلیم و تربیت مؤثرند یعنی سه تا چیزی نیست که این آزمایش فکری چیزی است که من الان جعل می کنم  .البته اینها را من خودم عرض می کنم اما در تعلیم و تربیت یک چیز وجود دارد تحت عنوان آزمایش فکری. آزمایش فکری برای شناخت خود خیلی مؤثر است یکی از راه های شناسایی خود و خودشناسی این است .

اما گفتم دوتا مولفه زندگی معنوی را باید در این سه تا چیزی که می گفتم آن دو تا مولفه یکی زندگی اصیل است که فقط باید فهم و تشخیص خودتان ملاک باشد در آن سه تا آزمایش فکری که گفتم که چون دوستان در موردش شنیدند  دیگر من حرف نمی زنم اما یک چیز دیگر که در این آزمایشها باید دقت بکنید اکنونی و اینجایی بودن است که به نظرم ببسیار بسیار بعد از زندگی اصیل و بعد از اینکه چه باید کرد و بعد از این دو تا به نظر من خیلی مهمه که زندگیش اینجایی و اکنونی باشد تمام تصمیم گیری هایش براساس این باشد که اینجا و اکنون چه اقتضا می کند (1). 

--------------------------------

1.در ادامه استاد به توضیح مؤلفه اینجایی و اکنونی بودن می پردازند که چون در سخنرانی ها و مصاحبه ها گوناگون استاد به آن اشاره کرده اند حذف شد.



تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 23:6 | نویسنده : علی



دانلود فایل پی دی اف جلسه سوم درسگفتار معنای زندگی

جهت مشاهده متن جلسه سوم معنای زندگی به ادامه مطلب بروید

جلسات دیگر درسگفتار معنای زندگی:


جلسه اول معنای زندگی

جلسه دوم معنای زندگی



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 23:7 | نویسنده : علی
1. اینکه شما متفکران فیلسوف یا جریانهای فلسفی را براساس آرا و انظاری که دارند تقسیم کنید .مثلا n  فیلسوف را می بینید که آرا و انظاری بسیار نزدیک به یکدیگر دارند و بعد n فیلسوف دیگر که آرا و انظار نزدیک به هم دارند که آرا و انظارشان با آرا و انظار فیلسوفان قبلی متفاوت است و باز به همین ترتیب گروه سوم و گروه چهارم پیدا کنید و براین اساس تقسیم کنید ،براساس آرا و انظارشان و بر اساس دکترینها و و آموزه های مشترکی که دارند.این یک راه است .

2.ما نه براساس آرا و انظار ،بلکه براساس سوالات و دغدغه هایی که وجود دارد تقسیم بندی را انجام دهیم . ینی این فیسلوفها بیشتر دغدغه این قسم سوالها و مسائل را دارند،اگرچه مثلا پنج فیلسوف که دغدغه ها ،سؤالها و مسائل مشترک دارند هیچ کدام به این سوالات جوابی همانند دیگران نداده باشند . هیچ کدام از این مسائل را مشابه دیگران حل نکرده باشد . البته سوالات مشترک دارند نه مثل گروه اول که در واقع جوابهای مشترکی داشته باشند . بر این اساس هم می شود تقسیم کرد .

3.نه براساس آرا و انظار و نه براساس دغدغه ها و سؤالها و مسائل  ،بلکه براساس رویکردها ،براساس شیوه های تفکر ،شیوه های فلسفه ورزی ما تقسیم بندی خود را انجام دهیم.می بینیم در این زمینه هم گاهی یک رویکرد وجود دارد گاهی رویکرد دیگری وجود دارد که بعدا بر روی این جنبه تأکید بیشتری خواهم کرد .

4.ما اساسا مکتبهای فلسفی و سنتهای فلسفی را مد نظر داشته باشیم. به عبارت بهتر ما جریان های فلسفی را سنتهای فلسفی قلمداد کنیم و متفکران فیلسوف را زیر مجموعه مکتبهای فلسفی به حساب آوریم . این رویکرد چهارم به این صورت است که با جمع بندی واحدی برای گروهی از فیلسوفان بگوییم این گروه از فیلسوفان بی واسطه یا باواسطه همه انتساب به یک فیلسوف واحدی دارند و ارتباط این فیلسوفان ارتباط استاد و شاگردی است. ... (1)

منبع:کتاب تاملات ایرانی،ص348 و349

--------------------------------------------------------

1.براساس نظر استاد تقسیم فلسفه به قاره ای و تحلیلی  تنها بر مبنا شماره 4 صحیح است .



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 22:15 | نویسنده : علی

استاد این ضررهای تغییر دین را از قول دلاییلاما (رهبر بوداییان تبت) نقل می کنند:

ضرر اول:

اولا انسان چون نمی تواند به سرعت رسوبهای فکری و فرهنگی و عاطفی آن دین قبلی را از وجود خودش دفع کند،انسانها مدت مدیدی ،چه بسا تا آخر عمر نوعی انشقاق شخصیت پیدا می کند .مثل اینکه من بودایی شوم،ولی روز عاشورا نمی توانم جلو گریه خود را بگیرم .آن وقت ببیند در درون من چه پیش می آید؟هم گریه می کنم و هم هیچ ! توجیه منطقی ای برای این گریه کردن ندارم.چون من نمی توانم یک عقیده متافیزیکی را عوض کنم.

ضرر دوم:

دوم اینکه روگردانی از دین ،انسان را نسبت به دین سابقش غیر واقع بین می کند . اتفاقا تحقیقات روانشناسی این را تأکید می کند که وقتی شما دین را عوض کنید ،تمام مصائب و مشکلات جهان را ناشی از دین سابق تان می دانید و واقع بینیتان نسبت به دین سابق از دست می رود.

ضرر سوم:

اما  مشکل سوم این است که دین گردانی باعث می شود که انسان آهسته آهسته گمان کند که می شود  آنچه را که دین برای آن آمده است .بخشی از آن را از یک دین دیگر گرفت ،بخشی دیگر را از دین دیگر و این پیامدی منفی است.

تمثیل احمدالعلوی

احمد العلوی ،عارف مغربی در روزگار ما که در نیمه اول این قرن فعال بود،جمله خیلی خوبی دارد،گمان می کنم من در what is Sufism? مارتین لینگز دیده ام ،یا در کتاب عارفی از الجزایر .

مارتین لینگز در آنجا از قول او می گوید اگر تشنه ای در بیابانی دنبال آب بگردد ،در یک جایی یک وجب بکند ،بعد آنجا را رها کند،برود جایی دیگر را دو وجب بکند،یک جا دیگر را هم پنج وجب بکند ،این فرد از تشنگی خواهد مرد .تشنه عاقل کسی است که یک جا را بگیرد ،اما هر چه نیرو دارد صرف همین جا بکند .

باز امید به پیدا کردن آب در اینجا بیشتر است تا امید پیدا کردن  آب در وضعیت شخص اول .اگر به جاهای مختلف بروید ،همه جا ناکام می مانید .(1)

منبع: تأملات ایرانی،ص393 و 394

----------------------------

1.استاد گویی در این مصاحبه سخن میگویند که علی الظاهر این ضررهای را مترتب بر تغییر دین می دانند.