X
تبلیغات
حضرت علامه استاد مصطفی ملکیان

خلاصه مباحث استاد در  پیرامون اخلاق باور:

موضوع گزاره های اخلاقی ،فعل انسانی ارادی اختیاری است.
حال خود این افعال ارادی انسان 2 قسم می شوند :1.افعال درونی(جوانحی)2.افعال بیرونی(جوارحی)*
پس در نتیجه سیطره اخلاق تنها در افعال بیرونی نیست و در درونیات هم هست
حال اخلاق باور به این امر می پردازد که به چه امری باور کنیم و به چه امری نه.
چون باور انسانها همیشه معلول استدلال نیست و اکثرا از راه دیگری حاصل می شود
ویلیام جیمز راه های غیر استدلال را چنین بر می شمرد:
تلقین،منفعت،طمع،عشق،نفرت،...
احتیاط در باور کردن :
ویلیام جیمز می گوید
اگر ما تنها موظف بودیم به عقاید صحیح دست پیدا کنیم احتیاط این بود که همه گزاره ها را باور کنیم
و اگر موظف بودیم از همه گزاره های غلط و باطل احتراز کنیم احتیاط این بود که به هیچ امری یقین نکینم
اما وقتی موظیم به هر دو عمل کنیم کار ما بسیار سخت خواهد شد
فلذا ویلیام جیمز می گوید انسان دربرابر عقایدی که دلیل بر صحت یا بطلانشان ندارد باید تعلق کند.
آزادی بیان:
آزادی بیان مطلق و دفاع از آن اشتباه است و باید به آن قیدی زد به این شکل که آزادی بیان مستدل.
تا نه افراطی در آزادی بیان صورت گیرد نه تفریطی
حدود انتظار از دیگران:
در صورتی می توانیم از دیگران عمل به مقتضای باور خود را انتظار داشته باشیم که او به مقتضای استدلال ما یعنی صدق گزاره مورد باور من یقین کرده باشد و در غیر این صورت تکلیف مالایطاق داریم می کنیم

-----------
*افعال بیرونی افعالی است که علاوه بر کننده فعل دیگری هم می تواند از آن باخبر شود برخلاف افعال درونی که کس دیگر نمی تواند با خبر شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ب.ک در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 و ساعت 19:44 |

انتظار بشر از دین چیست؟  آيا معتقدان به حقانيت متون مقدس ديني مي‌توانند جواب سؤالِ "انتظار بشر از دين چيست؟" را از متونِ مقدسِ ديني خود طلب كنند يا بايد پاسخ را از غير اين طريق بجويند؟ چرا؟ اگر به غير متون مقدس رجوع بايد كرد آن غير چيست؟  آيا يافتن پاسخي براي پرسشِ "انتظار بشر از دين چيست؟" فقط نتيجه عملي دارد يا نتيجه نظري هم دارد؟ في‌المثل آيا در فهم متون مقدس هم تأثيري دارد يا نه؟ اگر بلي، چگونه؟ حقانيت يك دين به چيست؟ آيا حقانيت يك دين، براي اين كه آن دين پذيرفته شود، كفايت مي‌كند؟ اگر نه، به چه شرط يا شروط ديگري هم نياز هست؟ و، اساساً، چگونه مي‌توان حقانيت ديني را احراز كرد؟... این ها بخشی از پرسش هایی است که استاد مصطفی ملکیان در نوشتار حاضر به آنها پاسخ می گویند.

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ب.ک در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 و ساعت 12:58 |

مجموع مقالات و مصاحبه های استاد ملکیان

پیرامون عقلانیت و معنویت

معنویت و مدیریت

دین،معنویت و عقلانیت

معنویت و انسان جدید1

معنویت و انسان جدید2

بحران معنویت1

بحران معنویت2

معنویت و مدرنیته

جستارهایی در نظریه معنویت

خلاصه ای در بازخوانی نظریه عقلانیت و معنویت(حمیدرضا ابک)

عقلانیت و معنویت بعد از 10 سال

نشانه های انسان معنوی

زندگی اصیل و مطالبه دلیل

عاطفه گرایی و جمع عقلانیت و معنویت

جامعه اخلاقی انسان اخلاقی

معنویت و عقلانیت نیاز امروز ما

انسان سنتی انسان مدرن و مسئله تعبد

دین و بحران معنا در جهان معاصر

درد از کجا رنج از کجا

سازگاری معنویت و مدرنیته

بررسی گونه های تعارض بین علم و دین

وضعیت تفکر در ایران معاصر 


عقیده پرستی بت پرستی است

مردم سالاری و معنویت

عقلانیت

معنویت و محبت چکیده همه ادیان است

بازنگری در دین تاریخی

دین و عقلانیت از نظر دانشوران

جلسه نقد این نظریه(پروژه) در پنج شنبه این هفته در دانشگاه ادیان و مذاهب تشکیل می شوند طرفداران این نظریه برای دفاع تشریف بیاورند

نقد و بررسي نظريه عقلانيت و معنويت آقاي ملكيان

 

به همت معاونت آموزشي و تحصيلات تكميلي، جلسه دفاع از پايان‌‌نامه كارشناسي ارشد با عنوان «نقد و بررسي نظريه عقلانيت و معنويت آقاي ملكيان» برگزار مي‌گردد.

دانشجو: آقاي وحيد سهرابي فر

استاد راهنما: جناب حجت الاسلام و المسلمين دكتر هادي صادقي

استاد مشاور: جناب حجت الاسلام و المسلمين دكتر باقر طالبي دارابي

استاد داور: جناب آقاي استاد خليل قنبري

زمان: پنجشنبه، 21 دي ماه 91 ساعت 7:30

مکان: سالن كنفرانس شهيد بهشتي دانشگاه اديان و مذاهب

+ نوشته شده توسط علی ب.ک در یکشنبه هفدهم دی 1391 و ساعت 10:20 |

پاسخی به سایت رجانیوز در مورد فرار از مناظره

استاد ملکیان با رحیم پور ازغدی

عنوان خبر بدین شرح است:

مصطفي ملکیان از تئوري پردازان جريان تجديد نظر طلب برای چندمین بار از مناظره با حسن رحیم پور ازغدي امتناع کرد.

این خبرگزاری می گوید:

 تشکل های دانشجویی هر ساله در جهت افزیش آگاهی دانشجویان اقدام به برگزاری مناظراتی با موضوعات دینی و فلسفی میكنند، در همین راستا در سال جاري  بسیج دانشجویی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در نظر داشت مناظره ای با موضوع "عقلانیت و معنویت" که یکی از نظریه های مصطفی ملکیان مي باشد، برگزار نماید.

بر پايه اين گزارش، استاد حسن رحیم پور ازغدی اعلام آمادگي كرد تا در هر زمان و مکانی راجع به این موضوع با جناب ملکیان مناظره کند اما پس از پیگیری های به عمل آمده از طرف بسیج دانشجویی دانشكده حقوق و علوم سياسي، آقاي ملکیان ضمن امتناع از حضور در اين مناظره اعلام داشت: "من در گذشته  مایل به مناظره با ایشان نبودم اما اکنون که مایل هستم به دلیل بیماری از این کار معذورم."
اين سخن در حالی از طرف جناب ملکیان مطرح می شود که پس از چند نوبت پیگیری های به عمل آمده، مشخص شد که  کلاس های وي در این ترم در آموزشگاه های آزاد به طور کامل دایر است و ایشان در این کلاس ها به ارائه ی آرا ء و اندیشه های خود میپردازد.
پاسخ:اولا اگر اندکی تحقیق کنید خواهید دید که استاد ملکیان به خاطر کسالتشان در هیچ موسسه تدریس نمی کنند وچندین ماه است که درسهایشان در موسسه های پرسش و پنجره تعطیل شده است
ثانیا بحث عقلانیت و معنویت هیچ ربطی به بحث های سیاسی ایشان ندارد که شما آن را با عنوان فتنه گر می خوانید بحثی علمیست که در جای خودش باید مطرح شود
ثالثا اگر اندکی منطق خوانده بودید هیچ گاه عدم حضور شخص در مناظره را حمل بر عدم توانایی او بر دفاع از خود نمی کردید چون ممکن است فرد از متناع بر مناظره هزاران انگیزه دیگر داشته باشد.
و شما در منطق فقط وقتی می توانید از عدم ثبوت یکی از وجهین وجه دیگری را حمل کنید که بینشان رابطه نقیضینب اشد برای مثال بین سفیدی و لا سفیدی رابطه نقیضین است فلذا از عدم سفیدی شی به لاسفیدی آن رسید اما بین عدم مناظره و عدم توانایی بر دفاع از خود رابطه نقیضین نیست که از عدم ثبوت یکی از طرفین ثبوت طرف دیگر فهمیده شود! 
 ثالثا بر فرض که استاد ملکیان را دروغگو می دانید در پاسخی نقضی به شما خواهیم گفت به همان دلیل که استاد مصباح و جوادی و لاریجانی تقاضای استاد ملکیان را از مناظره رد کردند ایشان هم تقاضای رحیم پور ازغدی را رد کردند.
هم چنين این بار اول نیست که این اتفاق رخ میدهد بلکه در سال های گذشته نیز استادرحیم پور بارها آمادگی خود را برای مناظره با آقايان ملکیان و مجتهد شبستری در کرسی های آزاد اندیشی دانشگاه تهران و چند دانشگاه بزرگ دیگر کشور اعلام کردند اما این دو بزرگوار هر بار به بهانه ای از انجام مناظره شانه خالی کرده بودند.
 
همچنین در ده سال گذشته نیز ديگر چهره هاي شاخص جريان اصلاحات مانند آقایان بابک احمدی، حسین بشیریه، محسن کدیور، عبدالکریم سروش و مهاجرانی نیز بارها از سوی تشکل ها و نهادهای مختلف به مناظره با آقای رحیم پور ازغدی دعوت شده اند که هر يك به بهانه ا از حضور در مناظره امتناع نمودند.
پاسخ:اولا قرار دادن استاد ملکیان با بقیه افراد در یک صنف کار درستی نیست چون ممکن است انگیزه های دیگران ماهیتا با انگیزه استاد ملکیان متفاوت باشد و البته واقعا هم همین طور است که ماه ها است استاد ملکیان در بستر بیماری است و اگر اندکی در اینترنت سرچ کنید اثری از سخنرانی های جدید استاد ملکیان نمی بینید وحتی خبرهایی که بنده دارم حاکی از این است که استاد ملکیان توسط دکتر از خواندن هر کتابی منع شده اند مگر خواندن اندکی کتاب رمان پس بدون تحقیق کسی را محکوم نکرده و یک طرفه به قاضی نروید!
 
اين در حالی است که جريان تجديد نظر طلب و مدعي اصلاحات همواره مدعی نبود آزادی بیان در جامعه هستند اما زمانی که در جلسه ای شرایط برای بیان و نقد آرایشان فراهم میشود از حضور در آن جلسه امتناع میکنند.
 
پاسخ:
نگاه کنید همه حرفها و استدلال های یک شخص که نمی شود در یک مناظره ۲ ساعته بیان شود فلذا باید برای بیان دیدگاه ایشان به ایشان در دانشگاه ها ماه ها وقت داده شود تا سخنانشان را تبیین کنند و سپس به مناظره بپردازند این در حالی است که ایشان در تمام دانشگاه های کشور ممنوع التدریس شده اند)متاسفانه(
ثانیا استاد رحیم پور خوب است که اگر داعیه نقد استاد ملکیان را دارند در کتاب یا مجله ای به نقد نظرات ایشان بپردازند تا حقیقتا فهمیده شود که توانایی نقد سخنان استاد ملکیان را دارند.
 
بقیه سخنان هم ربطی به استاد ملکیان نداشت
+ نوشته شده توسط علی ب.ک در شنبه نهم دی 1391 و ساعت 13:8 |
چندی است وبلاگ بر بساط نکته دانان نقدی به سخنان استاد ملکیان در مقاله نگرشی در دین تاریخی نموده اند که قصد دارم به نقد آن بپردازم:

ایشان می گویند:

من بنا ندارم این صفحه را با علاقه خاص خودم یعنی نقد این و آن پر کنم ولی گاهی نمیِِِ توانم به این بنای خودم وفادار بمانم واین بار یکی از همان بارهاست.

روزنامه اعتماد ملی به صاحب امتیازی جناب کروبی از اول بهمن می آید و من هم تا به حال خریده ام، روز 4 بهمن مصاحبه ای داشت با استاد مصطفی ملکیان، از دین پژوهان مطرح کشور با عنوان «بازنگری در دین تاریخی». مصاحبه بدی نبود و توضیحاتی درباره جهانی شدن و رابطه آن با دین و گرایش جهان آینده به سوی دین و معنویت داده بود. ولی چند نکته هم درآن بود که نتوانستم بپذیرم

اول آنکه: گفته اند همه ادیان آمیزه ای هستند از حقیقت و خطا و هر دینی بهره ای از حقیقت دارد و با این حال خطاهایی نیز در همان دین یافت می شود، بنابراین هیچ کس حق ندارد خود را حق مطلق و دیگری را باطل محض بداند و همین را پایه قرار داده و نتیجه گرفته اند که باید در دین تاریخی بازنگری کرد.

من این نکته را از همان زمانی که مقالات دکتر سروش را در سالهای 73 و 74 می خواندم نتوانستم بپذیرم که ایشان گفته بودند حتی تشیع حق مطلق نیست و از این جا راهی به پلورلیسم سعادت گشوده بودند.

 من می گویم چگونه ممکن است انسانی معتقد باشد که در باورهای خودش غلط وجود دارد و باز هم آن باورها را قبول داشته باشد و چگونه است که از آن عقاید دست برنمی دارد. تناقض ذهنی امری است محال مگر آن که کسی متوجه تناقض در ذهنش نباشد و البته اگر متوجه این تناقض نباشد نمی تواند بگوید در باورهای من خطا وجود دارد. البته می توان این نکته را به این صورت پذیرفت که ما می دانیم در باورهای دینی مان اشتباهاتی وجود دارد ولی آن اشتباهات را به صورت دقیق نمی شناسیم. این توجیه البته مشکل تناقض را حل می کند ولی این سوال به حال خود باقی می ماند که از کجا فهمیده ایم که در اندیشه ما خطا راه یافته است؟ یعنی باور دینی را با چه معیاری سنجیده ایم که به وجود خطا در آن پی برده ایم؟ آیا این نکته که در همه ادیان دیگر عقاید باطل هست دلیل می شود که در باور دینی ما هم خطا وجود داشته باشد؟ جالب است که ایشان یعنی جناب ملکیان می گویند ما باید از خود شیفتگی دینی دست برداریم و دیگران را هم حق بدانیم من البته با این که سهمی هم از حق برای دیگران قائل باشیم مخالفتی ندارم و معتقدم که در همه ادیان رگه هایی از حقیقت هست ولی پرسشم از ایشان آن است که پس چرا معتقد به یک دین خاص شده اید؟ احتمالا پاسخ ایشان آن است چنانکه از مصاحبه بر می آید این است که برخی از ادیان خطایشان کمتر است و من می پرسم آیا این همان خود شیفتگی دینی نیست؟ این بحث بسیار پر دامنه است و من ادامه اش نمی دهم.

 احتمال هم دارد منظور جناب ملکیان این باشد که در باورهای رایج مردم و نه خود ایشان خطاهای وجود دارد و این همان است که ایشان در مصاحبه چند سال پیش خودشان با هفته نامه راه نو گفته بودند. یعنی دین را تقسیم می کنیم به دین نزد خدا و دین در تفسیر عالمان دینی و دیگری دینی که در باورهای مردم عادی است. با این تقسیم بندی البته روشن است که دین خدا و آن چه پیامبرش آورده نباید خطا داشته باشد. و اشتباه در دو نوع دین دیگر است.

نکات دیگری هم هست که به دلیل طولانی شدن به پست بعدی واگذار می کنم

اما پاسخ:

جناب استاد ملکيان که اين سخن را گفته اند دليلي هم بر حرفشان دارند که در جزوات ديگر ايشان بايد دنبال آن گشت
به نظر من هم بديهيست که هيچ ديني قابل اثبات منطقي نيست
اتفاقا ايشان دلايل زيادي از مطالب اشتباه در قرآن در قران و روايات و تناقضهاي فراوان انها و توجيه هاي مسخره و گاه مضحک عالمان مسلمان در جزوه کلام مسيحيت ذکر مي کنند
و در جاهي ديگر مانند جزوه تعارض علم و دين به نقد راه هاي شناسائي انبيا يعني معجزه و قرائن و شواهد و تنصيص پيامبر قبلي پرداخته و مي گويند هيچ کدام عقلا دلالت بر صدق انبيا نمي کند(يعني همه براهين را نقد مي کنند)
هم چنين در باب معاد و اثبات آن(در جزوه معاد)
و هم چنين در مورد براهين اثبات خدا(در جزوه براهين اثبات خدا)
البته من حاظرم با شما بحث کرده و تمام اين موارد را نقد کنم
و نظر حضرت استاد علامه مصطفي ملکيان را به شما اثبات کنم
ايشان در جايي مي گويند:ساده لوحيست که اديان را قابل اثبات منطقي بدانيم
من سخت اين جمله را قبول دارم و به آن پايبندم
البته توجه کنيد علامه ملکيان نمي گويند پلوراليسم
خيلي با نظر دکتر سروش فاصله دارند
يعني نمي گويند همه حقند
اما مي گويند همه اديان و غير اديان يعني مثلا عرفا عالم به چيزهايي رسيده اند
اما ممکن است اوهام باشد و ممکن است درست باشد
که ما بايد با سنجش عقل و وجدان اخلاقي درستهاي ان را بيرون بکشيم

+ نوشته شده توسط علی ب.ک در پنجشنبه سی ام آذر 1391 و ساعت 11:49 |
در مورد معناى زندگى اولا بايد دو امر را از يكديگر تفكيك كرد . گاه مراد از معناى زندگى، هدف زندگى است و گاه مراد از آن، فايده زندگى است و اينها خيلى با هم متفاوتند . نخست، درباره معناى زندگى، به معناى هدف زندگى سخن مى‏گويم . گاه هدف به موجودى كه داراى علم و اراده است، نسبت داده مى‏شود و گاه به موجودى كه داراى علم و اراده نيست . حال ما در ميان موجوداتى كه داراى علم و اراده هستند، توجه خود را به انسان محصور مى‏كنيم . موجود صاحب علم و اراده، در يكايك كارهاى آگاهانه‏اى كه انجام مى‏دهد، رسيدن به چيزى را در نظر دارد كه به آن هدف مى‏گوييم .

رجوع شود به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ب.ک در پنجشنبه سی ام آذر 1391 و ساعت 11:36 |
ه باور مصطفی ملکیان : تقریر حقیقت بر تقلیل مرارت مقدم است .
و دلایل او ( که خود ابراز می دارد که هیچ یک دلیل قاطعی نیست . ) در این مورد ذکر می گردد :
1) تقریر حقیقت گذشته نگر است و تقلیل مرارت آینده نگر و غالبا ( جز در موارد استثنایی ) وظایف گذشته نگر بر آینده نگر مقدم اند . ( البته دلیل محکمی نیست وشاید همین مورد جزء موارد استثنا باشد . )
2) رویهمرفته ( در دراز مدت و به صورت شدید تر ) دانستن حقایق در قیاس با گرفتار اباطیل و اوهام بودن کمتر درد و رنج زاست .
                 3)      کشف فریب خوردگی برای بسیاری بدترین درد و رنج است .
                 4)      از دست رفتن اعتماد نسبت به روشنفکران .
* در صورت آشکار شدن حقیقت مردم آرامش ، شادی و امید خود را ناشی از جهل و بیخبری م دنند و در نتیجه آن جامعه از شاد و آرامش و امید بی نصیب خواهد شد .
* ادعای مخالفان : با پنهان کردن این حقیقت که حقیقت را کتمان می کنند ان مورد قابل حل است ) . پاسخ گذشت زمان بالاخره حقیقت را روشن می کند و اثر مخربتری بر تصور جامعه از روشنفکران دارد
5)      توانایی شدید انسان در انطباق خود با محیط .
بنابراین در نهایت مصطفی ملکیان با وجود اینکه بر رجحان تقریر حقیقت بر تقلیل مرارت شهود دارد ، اما هیچ دلیل قاطعی به سود آن ندارد و می گوید من این ترجیح را شهود می کنم.

+ نوشته شده توسط علی ب.ک در پنجشنبه سی ام آذر 1391 و ساعت 11:32 |
بعضی از شروط لازم نزدیکتر شدن به حقیقت عبارتند از اینکه :

الف ) شخص خود را واجد ومالک حقیقت ودانای به حقائق نداند . کسی که دستخوش خودشیفتگی و عُجبِ فکری است و خود را عالم به همه ی حقائق یا ، لاأقل حقائق مهم وضروری ، میداند و ، بالطّبع ، اهل جزم و جمود است دست به کاری، در جهتِ تقرّب به حقیقت ، نمی زند ، چون حقیقت را در نزد خود حاضر واین کار را تحصیل حاصل میداند.

ب) شخص خواستار و جوینده ی حقیقت باشد . نیازی به گفتن نیست که صِرفِ اینکه فاقد چیزی باشیم برای حرکت در جهت تحصیل آن چیز کفایت نمی کند، باید طالب آن هم باشیم . کسی که طالب حقیقت نیست ، حتّا اگر بداند ویقین داشته باشد که حقیقت را در اختیار ندارد ، برای به دست آوردن آن کاری نمیکند؛ وآن کسی که خواهان دوری وبی خبری از واقعیت هاست ، حتّا اگر فقط خواهان دوری یا بی خبری از واقعیّتهای دردانگیز یا نامطبوع باشد ، طالب حقیقت نیست ، بلکه خود فریب است. خودفریبی جز این نیست که عالماً عامداً وآگاهانه و هدفمندانه از حقائق نامطبوع وامور دردانگیز، در باب خود یا جهان ، اجتناب شود. این خود فریبی ، البته ، به نوبه ی خود ، موجب پیدایش حالات ذهنی_ روانی ای مانند بیخبری ، باور کاذب ، آرزو اندیشی ، آراء ناموجّه ، وفقدان آگاهی روشن می شود . وقتی پدر ومادر درباب فضائل وهنرهای فرزندان خود مبالغه میکنند ، عشاق قرائن وشواهد ِ واضحِ دالّ براینکه معشوقشان دوستشان ندارد را به چیزی نمیگیرند؛ شکمباران برای عدم نیاز به رژیم غذایی دلیلتراشی میکنند وبیمارانی که درحال احتضارند به خودشان تلقین میکنند که وضع سلامتشان رو به بهبود است با مصادیقی از خود فریبی روبه روییم که ، در هیچیک ازآنها ، کسی خواستار و جوینده ی حقیقت نیست.

ج) شخص بیطرف و ، در نتیجه ، مُنصِف باشد. کسی که ، از آغاز کار ، نسبت به پاره ای از آراء و عقائد پیشداوری منفی دارد و یا نسبت به پاره ای دیگر تعصّب دارد وطبعاً ، نمیتواند با موافقان آراء وعقائد دسته ی اول و مخالفان آراء و عقائد دسته ی دوم مدارا ورزد وجانب انصاف را رعایت کند ، نمیتواند به حقیقت نزدیکتر شود ، چون خس وخاشاک را در چشم دیگری میبیند و چوب را در چشم خود نمیبیند : کوچکترین نقطه ی ضعف را در مدّعیات وادلّه ی مخالفان خود میبیند وبزرگترین نقطه ی ضعف را در مدّعیات وادلّه ی موافقان خود نمیبیند.

از سوی دیگر ، چنین کسی درقید وبند طرفداریها وجانب گیریهای خود در بند واسیر میماند و ، در نتیجه، هم آزاداندیشی خود را از کف میدهد و هم استقلال فکری خود را .

د ) شخص باور داشته باشد که تافته ی جدابافته ای نیست و ، بنابراین ، درست همان طور که خودش چه بسا به حقیقتی برسد، دیگران نیز چه بسا به حقائقی رسیده باشند و ، درست همان طور که دیگران چه بسا به خطاهایی دچار شوند ، خودش نیز چه بسا به خطایی دچار شده باشد. براین اساس ، باور داشته باشد که نه خودش تجسم حق است و نه دیگران مجسمه ی باطل. این باور باعث میشود که ، درپی حققت ، هرکنجی را بکاود و ، درجستجوی این گنج ، به سراغ هر ویرانه ای برود و کنجکاوی اش نه حدّ یَقِف بشناسد ، ونه منطقه ی ممنوعه . خود را تجسّم حق پنداشتن به آدمی احساس بینیازی از رجوع به دیگران می دهد، ودیگران را مجسمه ی باطل انگاشتن احساس بیهودگی رجوع به دیگران ، واین هردو احساس فقط موجب محروم ماندن از حقائق بسیاری که در نزد دیگران است ورهایی نیافتن از خطاهای بسیاری که آدمی به آنها گرفتار آمده است میشوند. سعه ی صدر، برای پذیرفتن هر رأی وعقیده ای که صادق وحق به نظر میاید ولو با باور ها ، عواطف ، وخواسته های ما ناسازگاری داشته باشد ، وشجاعت ، برای روبه رو شدن با کاذب وباطل بودن آراء وعقائدمان ، دو فرزندِ این باوراند که ما تافته ی جدابافته ای نیستیم ومیزانِ احتمالِ به حقیقت رسیدن یا به خطا دچار شدنمان به اندازه ی میزان احتمالی است که درباره ی هرکس دیگری میرود .

هـ ) شخص درجه دلبستگی و پایبندی خود را به یک رأی وعقیده با میزانِ قوّت ِ ادله وقرائن وشواهد ِ مویّدِ آن رأی وعقیده متناسب سازد، ونه با هیچ چیز دیگری ، یعنی هرچه ادلّه وقرائن وشواهد مویّدِ آن رأی و عقیده قویتر میشوند دلبستگی وپایبندی خود را به آن رأی و عقیده بیشتر کند ، وهرچه ضعیفتر میشوند کمتر کند. این استدلالگرایی بدین معنااست که ردّ وقبول یک رأی ودرجه ی التزام به آن فقط دائر مدار ادلّه و قرائن وشواهد باشد وبر اساس هیچ عامل دیگری ، چه درونی ، مانند خوشایندها و بدایندها و خواسته ها و ناخواسته ها ، وچه بیرونی ، مانند سخن بزرگان جامعه یا افکار عمومی ، نباشد.

+ نوشته شده توسط علی ب.ک در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 20:45 |

نتایج چند دهه تفکر توسط استاد ملکیان



سوال:

به نظرم می‌رسد هر قدر بیشتر به جستجوی حقیقت می‌پردازیم کمتر می‌یابیم و درد و رنجمان هم بیشتر می‌شود. در آغاز به دنبال حقیقتی هستیم که دل‌هایمان را گرم کند و به زندگیمان معنایی ببخشد، اما هر چه جلو‌تر می‌رویم، دستانمان تهی‌تر و امیدمان کمرنگ‌تر می‌شود. و پرسیدم که چطور می‌توان از چنین قبض و بسط‌هایی کاست و تا حد ممکن به آرامش رسید.


پاسخ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ب.ک در پنجشنبه دوم آذر 1391 و ساعت 13:8 |
در صد سال‌ اخير كساني‌ كه‌ درباره‌ مشكلات‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌اند و مطالعه‌ كرده‌اند معمولا مجموعه‌ علل‌ و عواملي‌ كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مشكلات‌ علمي‌ و مسائل‌ نظري‌ براي‌ جامعه‌ شده‌ است‌ و بيچارگي‌ و بدبختي‌ جامعه‌ ما را بيشتر در سه‌ محور كندوكاو كرده‌اند. 

اولين‌ محور مداخله‌ كشورهاي‌ خارجي‌، استعمار و انواع‌ و اقسام‌ سلطه‌طلبي‌ها بوده‌ است‌. دومين‌ نكته‌ رژيم‌هاي‌ سياسي‌ حاكم‌ و مساله‌ سوم‌ تلقي‌ مردم‌ از دين‌ بوده‌ است‌.
اين‌ سه‌ عامل‌ تاكنون‌ بيشتر مورد تاكيد بوده‌ است‌ و بسته‌ به‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ بر يكي‌ از اين‌ عوامل‌ بيشتر تاكيد شده‌ است‌. اگرچه‌ معمولا كسي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ دو عامل‌ را انكار كرده‌ باشد. اما مساله‌اي‌ كه‌ مهمتر از اين‌ سه‌ عامل‌ است‌ وضع‌ فرهنگي‌ مردم‌ است‌.
به‌ تعبير ديگر آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ مردم‌ ايران‌ و اينكه‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ چه‌ امور نامطلوبي‌ در ذهن‌ و ضميرشان‌ راسخ‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ من‌ به‌ معناي‌ انكار سه‌ عامل‌ ديگر نيست‌. ولي‌ تاكيد بر اين‌ است‌ كه‌ مهم‌تر ازآن‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ ماست‌.
در باب‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ هم‌ من‌ يك‌ تفسير دوگانه‌ دارم‌. من‌ معتقدم‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ و اينكه‌ گفته‌ مي‌شود ما بايد از درون‌ تغيير كنيم‌ دو نوع‌ تغييركردن‌ مراد است‌ كه‌ من‌ به‌ يك‌ نوع‌ آن‌ مي‌پردازم‌.
گاه‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ ما بايد عوض‌ شويم‌ يعني‌ تا ما رفتار اخلاقي‌ سالمي‌ نداشته‌ باشيم‌ وضعمان‌ بهبود پيدا نمي‌كند و اين‌ نكته‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ سود سرانجام‌ و بالمعاد همه‌ در اخلاقي‌ زيستن‌ است‌. اين‌ اخلاقي‌ زيستن‌ يكي‌ از دو بخش‌ مطلب‌ محل‌ اشاره‌ من‌ است‌. اما وضع‌ فرهنگي‌ به‌ بحث‌ اخلاقي‌ ما بستگي‌ ندارد و به‌ يك‌ سري‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ هم‌ بستگي‌ دارد و من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ بپردازم‌.

نگرش‌هاي‌ ذهني‌ اموري‌ هستند كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ در ما راسخ‌ شده‌اند و ما در همه‌ كنش‌ها و واكنش‌ها تحت‌تاؤير اين‌ نگرش‌ها هستيم‌ كه‌ لزوما جنبه‌ اخلاقي‌ هم‌ ندارد و براي‌ تغيير آنها نبايد رفتار اخلاقي‌ ما تغيير كند. برعكس‌ اين‌ نگرش‌ها هستند كه‌ اخلاق‌ ما را به‌ سمت‌ ناسالمي‌ مي‌كشند. مي‌شد اين‌ نگرش‌ها را تحت‌ عنوان‌ جامعه‌شناسي‌ قوم‌ ايراني‌ بحث‌ كرد. اما موضوع‌ بحث‌ من‌ درباره‌ جامعه‌شناسي‌ ايران‌ معاصر نيست‌. به‌ تعبير ديگر من‌ به‌ اين‌ بحث‌ نمي‌پردازم‌ كه‌ شاخه‌اي‌ از روان‌شناسي‌، روان‌شناسي‌ اقوام‌ است‌ و شاخه‌اي‌ از جامعه‌شناسي‌ و روان‌شناسي‌ مربوط‌ به‌ اقوام‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ را نبايد در عداد كتاب‌ روح‌ ملت‌هاي‌ زيگفريد يا نوشته‌ مرحوم‌ بازرگان‌ كه‌ گفتند زيگفريد به‌ روح‌ ملت‌ ايران‌ نپرداخته‌ و من‌ به‌ روح‌ ملت‌ ايراني‌ مي‌پردازم‌ تا نوشته‌ كامل‌تري‌ مي‌شود قرار داد. آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگي‌ كه‌ به‌ نگرش‌هاي‌ ايرانيان‌ مربوط‌ مي‌شود من‌ بيست‌ عامل‌ را احصا كرده‌ام‌. استدلال‌هاي‌ من‌ هم‌ بر اين‌ مطالب‌ بيشتر درون‌نگرانه‌ است‌. يعني‌ مخاطب‌ بايد به‌ درون‌ خودش‌ مراجعه‌ كند و ببيند كه‌ در خودش‌ چنين‌ حالتي‌ وجود دارد يا اگر وجود دارد مي‌توان‌ گفت‌ سخن‌ روي‌ صواب‌ دارد.

1-پيشداوري‌ اولين‌ خصوصيتي‌ كه‌ در ما وجود دارد، پيشداوري‌هاي‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسياري‌ از امور است‌. اگر هر كدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ پيشداوريهاي‌ فراوان‌ مي‌بينيم‌. اين‌ پيش‌داوري‌ها در كنش‌ و واكنش‌هاي‌ اجتماعي‌ ما تاؤيرات‌ منفي‌ زيادي‌ دارد. معمولا وقتي‌ گفته‌ مي‌شود پيشداوري‌، بيشتر پيشداوري‌ منفي‌ محل‌ نظر است‌ ولي‌آؤار مخرب‌ پيشداوري‌ منحصر به‌ پيشداوري‌ منفي‌ نيست‌. پيشداوري‌هاي‌ مثبت‌ هم‌ آؤار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبيني‌هاي‌ نابه‌جا كه‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ افراد و قشرها و لايه‌هاي‌ اجتماعي‌ داريم‌. 

2-جزميت و جمود نوعي‌ جزميت (دگماتيسم)‌ و جمود در ما ريشه‌ كرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقيقات‌ روانشناختي‌ و تحقيقات‌ تاريخي‌ در اين‌باره‌ ندارم‌ كه‌ چرا ملت‌ ايران‌ تا اين‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.

يعني‌ واقعيت‌ آن‌ براي‌ من‌ محل‌ انكار نيست‌ اگرچه‌ تبيينش‌ براي‌ من‌ امكان‌پذير نيست‌. آنچه‌ كه‌ در ما وجود دارد كه‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمود تعبير مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ باور ما يك‌ ضميمه‌اي‌ دارد. يعني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ما معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است‌ اين‌ سالم‌ است‌ اما اگر معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ كه‌ درست‌ نباشد. اين‌ محال‌ است‌ انسان‌ را تبديل‌ به‌ انسان‌ دگمي‌ مي‌كند. و ما كمتر مي‌شود كه‌ به‌ چيزي‌ معتقد باشيم‌ و يك‌ محال‌ است‌ منضم‌ به‌ اين‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبير ديگر وقتي‌ ما يك‌ عقيده‌ داريم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ يك‌ عقيده‌ دوم‌ داريم‌ كه‌ گريزناپذير است‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ نباشد.
3-خرافه‌پرستي‌
ويژگي‌ ديگر ما خرافه‌پرستي‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ ديني‌ و مذهبي‌ و هم‌ در بافت‌هاي‌ غير ديني‌ و مذهبي‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبي‌ يعني‌ چيزي‌ كه‌ در دين‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.
اما مهم‌تر اين‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌ سكولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستيم‌. خرافي‌ به‌ معناي‌ باور آوردن‌ به‌ عقايدي‌ كه‌ هيچ‌ شاهدي‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولي‌ ما همچنان‌ آن‌ عقايد را در كف‌ داريم‌.

اين‌ سه‌ مساله‌ را مي‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرايي‌ ما دانست‌. هر كه‌ اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ اين‌ سه‌ است‌ بنابراين‌ راه‌حل‌ درمان‌ اين‌ سه‌ تقويت‌ روحيه‌ استدلال‌گرايي‌ است‌. 4

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ب.ک در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 و ساعت 16:8 |