تبليغاتX
یااباصالح المهدی ادرکنی
در گفت‌وگو با فارس مطرح شد
روايت يك پژوهشگر مهدوي از اظهارات «هانري كربن» درباره منجي

خبرگزاري فارس: يكي از پژوهشگران حوزه مهدويت با بيان اينكه اعتقاد به منجي از مشتركات همه اديان است، گفته‌هاي پروفسور «هانري كربن» درباره منجي در تشيع را تشريح كرد.


حجت‌الاسلام والمسلمين علي‌اكبر مهدي‌پور از محققان حوزه مهدويت و صاحب كتاب جزيره خضراء در گفت‌وگو با خبرنگار آئين و انديشه فارس گفت: يكي از اشتراكات بين مباني اعتقادي مسلمانان و اديان آسماني ديگر اين است كه زمين هرگز خالي از حجت نيست و كساني كه به اديان الهي معتقدند به اصل اين موضوع اتفاق نظر دارند و هيچ دين آسماني سراغ نداريم كه به اين امر مهم معتقد نباشد.
وي در ادامه اظهار داشت: اما اين عقيده در اسلام محكم‌تر است؛ به طوري كه حتي بزرگان اهل سنت اعلام كرده‌اند و به اين موضوع معترفند كه حديث "من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه " متواتر است؛ يعني اينكه اين حديث كاملا صحيح و نياز به بررسي سندي ندارد و اين تعبير كه اگر يك لحظه زمين خالي از حجت خدا باشد، زمين ساكنانش را در خود فرو مي‌برد، آنقدر مهم است كه 25 صفحه از بحارالانوار به نقل از معصومين و با تعابيري هماهنگ به اين موضوع اختصاص پيدا كرده است و در كتاب اصول كافي و ديگر كتب مرجع شيعه، اين مسئله مطرح شده است.
اين محقق حوزه مهدويت بيان داشت: منتها مي‌خواهم اين بحث را از ديد يك فيلسوف مسيحي نه از باب مسيحي بودن بلكه از باب سابقه علمي او بررسي كنم. پروفسور هانري كربن، متولد سوربن فرانسه و از بزرگ‌ترين فلاسفه زمان خودش در فرانسه بوده است. او در سال 1356 شمسي در حالي كه به مذهب شيعه گرويده بود، از دنيا رفت.
وي بيان داشت: اين شخصيت علمي قبل از انقلاب از دانشگاه تهران دكتراي افتخاري داشت و هر سال چه در زمان تشيعش و چه زمان مسيحي بودنش براي ملاقات با علامه طباطبايي به ايران مي‌آمد تا از محضر او كسب فيض كند.
مهدي‌پور اظهار كرد: اين فيلسوف برجسته در شب نيمه شعبان سال 54 در تلويزيون فرانسه حضور مي‌يابد تا دلايل شيعه شدنش را براي مردم بازگو كند. وي صحبتش را اينگونه آغاز مي‌كند و خطاب به مردم مي‌گويد: من يك فيلسوفم و از ديدگاه فلسفه به اين نتيجه رسيدم كه خدا فياض علي الاطلاق است؛ يعني بايد لحظه به لحظه فيض خداوند به عالم هستي برسد و براي رسيدن فيض الهي، واسطه فيض لازم است و به تعبير فلاسفه بايد يك انسان كاملي وجود داشته باشد تا خدا فيوضات خود را به اين شخص بدهد و او در عالم منتشر كند و وقتي در تمام اديان كنكاش كردم، ديدم كه هيچ يك از اديان آسماني به اين موضوع نپرداخته‌اند و اين براي من جاي سئوال شد.
وي بيان داشت: هانري كربن در ادامه نطق تلويزيوني خود مي‌گويد: به عنوان مثال وقتي به دين يهود مراجعه كردم، ديدم يهود مي‌گويد بعد از حضرت موسي و حدود 4 هزار سال است كه پيامبري نيامده، ولي خواهد آمد. وقتي به مسيحيت رجوع كردم، ديدم مسيحيان مي‌گويند بعد از عيسي پيامبري نيامده، ولي خواهد آمد، اما وقتي به دين اسلام مراجعه كردم، ديدم مسلمانان مي‌گويند، بعد از محمد (ص) ديگر پيامبري نيامده و نخواهد آمد، در حالي كه در همه اديان گفته شد كه بعد از پيامبرشان پيامبري خواهد آمد، اما در اسلام مي‌گويند بعد حضرت محمد (ص) پيامبري نخواهد آمد.
مهدي‌پور افزود: هانري كربن اينگونه ادامه مي‌دهد كه: من هرچه فكر كردم ديدم اين سخنان از نظر علمي درست نيست، چون عالم هستي نياز به واسطه فيض الهي دارد و از طرفي به اين موضوع رسيده بودم كه بين علم و دين خدا امكان جدايي نيست، چون كه علم كشف حقايق نهفته در جهان است و در تمام علوم تلاش بر اين است كه آنچه خداوند در جهان هستي به وديعت گذاشته است را كشف كنند و دين، پيام خدا و شريعت و قوانين الهي است. پس نتيجه مي‌گيريم هردوي اينها به خدا باز مي‌گردد. پس ممكن نيست بين خلقت و شريعت خدا جدايي باشد و امكان تضاد بين اين دو وجود ندارد. پس بايد آنچه علم گفته شرع هم بگويد و آنچه شرع گفته علم هم بايد به او برسد. پس من از لحاظ علمي بر اين باورم كه زمين نبايد يك لحظه خالي از حجت خدا باشد.
اين محقق حوزه اظهار داشت: هانري كربن در ادامه نطق خود چنين مي‌گويد: براي حل اين قضيه به ايران سفر كردم و به حضور علامه طباطبايي رسيده و مشكلم را با او در ميان گذاشتم. علامه در پاسخ من چنين گفت: تحليل‌هاي تو كاملاً منطقي است و نتايجي كه به دست آورده‌اي هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ ديني درست است، اما از نظر علمي جايي ذكر نشده كه حجت خدا حتما بايد پيامبر باشد. علم مي‌گويد حجت خدا بايد انسان كامل باشد و مذهب تشيع مي‌گويد قبل از اينكه پيامبر (ص) از دنيا برود از اميرالمومنين (ع) به عنوان نفس و جان نام مي‌برد و اين يعني اينكه حضرت علي (ع) هيچ تفاوتي با پيامبر (ص) جز در نبوت نداشته و اميرالمومنين (ع) را جانشين خود معرفي كرده است و حضرت علي نيز بعد از خود ائمه طاهرين (س) را جانشينان خود معرفي مي‌كند و تا الآن كه حضرت مهدي (عج) كه حجت‌الله و جانشين پيامبر (ص) روي زمين است، پس عالم هستي از اول تاكنون بدون خليفةالله نبوده است.
مهدي‌پور ادامه داد: هانري كربن آن شب جلوي چشم همگان مي‌گويد: اي مردم! بعد از گفت‌وگويي مفصل با علامه طباطبايي به اين موضوع پي بردم كه هيچ تناقضي بين علم و دين وجود ندارد و فهميدم عالم لحظه‌اي بدون حجت نبوده است و به اين نتيجه رسيدم، تنها ديني كه در اين كره خاكي، جامع و كامل است و حقايق را بيان مي‌كند، اسلام شيعي است و دليل شيعه شدن من نيز همين بوده است.
اين محقق حوزه افزود: پس در حقيقت، يكي از مباني مهم اعتقاد به مهدويت در مذهب شيعه اين است كه عالم لحظه‌اي خالي از حجت خدا نيست.
وي با بيان اينكه يكي ديگر از مباني اعتقادي به مهدويت، بشارت آمدن حضرت مهدي (عج) در كل اديان است، تصريح كرد: در كتاب انجيل، آيات فراواني راجع به منجي آمده است و از منجي به عنوان پسر انسان نام برده شده است.
مهدي‌پور ادامه داد: مستر هاكس آمريكايي يكي از مفسرين بزرگ مسيحيت است. او كتابي دارد به عنوان قاموسي بر كتاب مقدس كه تفسيري از انجيل است. وي در قسمتي از اين كتاب مي‌گويد: در انجيل 80 بار واژه پسر انسان تكرار شده كه 30 بار آن منطبق با حضرت عيسي و 50 بار آن منطبق نيست. به عنوان مثال، در جايي از كتاب انجيل مي‌خوانيم كه حضرت عيسي (ع) مي‌فرمايد: پسر انسان مي‌آيد و من هم همراه او مي‌‌آيم تا او را جلال بخشم. پس اينجا طبيعتا پسر انسان، ديگر حضرت عيسي (ع) نيست.
مولف كتاب جزيره خضراء خاطرنشان كرد: در اولين بخش از تورات نيز عبارت 12 امام آمده است كه در ترجمه فعلي آن تبديل به 12رئيس شده است كه در حقيقت اشاره به 12 امام شيعيان است.
مهدي‌پور افزود: در قرآن كريم نيز آيات فراواني در بحث مهدويت داريم كه يكي از آنها آيه شريفه هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ است كه اشاره به ارسال پيامبر است تا دين اسلام را بر تمام اديان پيروز گرداند و طبق فرمايشات معصومين، اين آيات جز با ظهور حضرت ولي عصر (عج) تحقق نمي‌يابد.
خبرگزاری فارس:منبع

نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 17:13 | لینک ثابت |
بسم الله الرحمن الرحيم

غرض از آفرينش عالم و آدم، معرفت و عبادت خداوندى است که آيات علم و قدرت و حکمت بى انتهاى او در تمام کائنات نمايان است، و نظم حاکم بر جهان از ترکيب يک ذرّه تا هزاران کهکشان گواه وحدانيّت او است.

و بعثت تمام انبيا براى اين است که عقل آدمى را به علم، و اراده او را به ايمان، و روح او را به مکارم اخلاق، و اعمال او را به خير و صلاح هدايت کنند، و نظامى قائم به قسط و عدل با اجراى احکام خداوندى که آسمان و زمين را به عدل به پا داشته به وجود آورند، و آن غرض از خلقت و آن هدف از بعثت به وجود کسى ميسّر شد که اصول و فروع اسلام را که حاصل رسالت فرستادگان خدا از آدم تا خاتم است از مبدأ تا معاد و از طهارت تا ديات به بشريّت آموخت، و آفاق افکار رابه انوار علم و حکمت کتاب و سنّت منوّر کرد.


عامّه و خاصّه به علم و اجابت دعاء او که دو علامت امامت است اعتراف کردند، و اعلام علماى اسلام شهادت دادند که آنچه بشر به علم آن تا روز قيامت محتاج است در کتاب او است.

 

خاتم انبياء او را صادق ناميد، و اسم او به روايت امام زين العابدين (عليه السلام) نزد اهل آسمان صادق است .

خداوندى که فرموده { يا ايّها الذين آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصّادقين } چنين صادقى را حجّت خود قرار داده است .

اول امام اهل سنت، مالک ابن انس مى گويد: <چشم من افضل از جعفر بن محمّد در فضل و علم و ورع نديده است> . و ابو حنيفه او را اعلم الناس دانسته، و از امام مالکيه نقل شده است که بر قلب بشرى افضل از او در علم و عبادت و فضل و ورع خطور نکرده است.


 

سعادتمند مردمى که پيرو صادقى باشند که صادق آل محمّد (صلوات الله عليهم اجمعين) است .


 

ابن شهرآشوب در (مناقب) و قطب راوندى در (خرائج) از مفضّل بن عمر روايت کردند که :


 

< با أبى عبدالله جعفر بن محمّد (عليه السلام) مى رفتيم، به زنى برخورديم که گاوى مرده در مقابلش بود، و آن زن و کودکانش گريه مى کردند. آن حضرت از سبب گريه آن زن و طفلانش پرسيد. گفت: اين حيوان وسيله معيشت من و طفلانم بود، و اکنون در کار خود متحيّرم که چه کنم؟ فرمود: مى خواهى خدا او را براى تو زنده کند؟ آن زن گفت: آيا با اين مصيبت مرا مسخره مى کنى؟ دعائى خواند و پاى خود را به آن حيوان زد، گاو به سرعت سرپا ايستاد، آن زن گفت : به پروردگار کعبه، او عيسى بن مريم است. آن حضرت به ميان مردم رفت تا کسى او را نشناسد > .


 

کسى که از قدمش اعجاز نـَفَس عيسى ظاهر مى‌شود و نـَفَسش حيات ابد به آدميّت مى‌بخشد و مذهبش صراط مستقيمى است که انبيا و مرسلين و شهدا و صدّيقين و عباد الله الصّالحين به آن متنعّمند، روز شهادتش روز مصيبت اسلام و مسلمين است.


 

وظيفه کسانى که مشرّف به شرف مذهب جعفرى هستند آن است که در روز شهادت آن حضرت به پا خيزند، و در هيئآت عزادارى به شوق زيارت آن قبر ويرانه که کنز مخفى خدا در آن آرميده، بر سر و سينه زنند، و به ناله هاى جانسوز به ياد آن امام مظلوم و پيکر مسموم و مرقد مهدوم، مشمول دعاى آن حضرت شوند که فرمود: < اللّهم ارحم الصّرخة التى کانت لنا > .


 

خوشا به حال آن دسته هاى عزادارى که با آن ناله ها، به دعاى او رحمتى نصيبشان شود که خداوند متعال فرمود: { و رحمة ربّک خير ممّا يجمعون } . <فعلى الأطائب من اهل بيت محمد وعلي صلي الله عليهما و الهما فليبک الباکون> { انا لله و انا اليه راجعون }

نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ساعت 22:8 | لینک ثابت |

ین ۲۹ حرف (که بدون تکرار ۱۴ تا می‌شود) به قرار زیر است:
ردیف حروف مقطعه سوره
۱ الم بقره، آل عمران، عنکبوت، الروم، لقمان، السجده
۲ المص الاعراف
۳ الر یونس، هود، یوسف، ابراهیم، الحجر
۴ المر الرعد
۵ کهیعص مریم
۶ طه طه
۷ طسم الشعراء، القصص
۸ طس النمل
۹ یس یس
۱۰ ص ص
۱۱ حم غافر، فصلت، الزخرف، الدخان، الجاثیه، الاحقاف
۱۲ حم عسق الشوری
۱۳ ق ق
۱۴ ن القلم

و نیز با حذف حروف تکراری ۱۴ حرف باقی می‌ماند:

ا ح ر س ص ط ع ق ک ل م ن ه ی

و با کنار هم قرار دادن آن‌ها جملاتی ساخته می‌شود[۲]:

صراط علی حق نمسکه

راه علی علیه السلام حق است که ما به آن تمسک جسته‌ایم.

منبع عکس:

donyayekoochak.blogfa.com
به نقل از تبیان
نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 0:7 | لینک ثابت |

بسمه تعالی

سوره معارج

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سأَلَ سائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ(1)

لِّلْكَفِرِينَ لَيْس لَهُ دَافِعٌ(2)

مِّنَ اللَّهِ ذِى الْمَعَارِج (3)

ترجمه:

 نام خداوند بخشنده بخشايشگر
1

 - تقاضا كننده اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد!

2 - اين عذاب مخصوص كافران است ، و هيچكس نمى تواند آن را دفع كند.

3 - از سوى خداوند ذى المعارج است (خداوندى كه فرشتگانش بر آسمانها صعود مى كند).

شان نزول :

 

هنگامى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) على (عليه السلام ) را در روز

((غدير خم )) به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت : من كنت مولاه فعلى مولاه

((هر كس من مولى و ولى او هستم على مولى و ولى او است )) چيزى نگذشت

كه اين مساءله در بلاد و شهرها منتشر شد ((نعمان بن حارث فهرى )) خدمت پيامبر

(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد تو به ما دستور دادى شهادت به

يگانگى خدا و اينكه تو فرستاده او هستى دهيم ما هم شهادت داديم ، سپس ‍

دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى ما همه اينها را نيز پذيرفتيم ، اما با ا

ينها راضى نشدى تا اينكه اين جوان (اشاره به على (عليه السلام ) است ) را به

جانشينى خود منصوب كردى ، و گفتى : من كنت مولاه فعلى مولاه ، آيا اين سخنى

است كه از ناحيه خودت يا از سوى خدا؟!

پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((قسم به خدائى كه معبودى جز او

نيست اين از ناحيه خدا است )).

((نعمان )) روى بر گرداند در حالى كه مى گفت اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك

فامطر علينا حجارة من السماء: ((خداوندا! اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو،

سنگى از آسمان بر ما بباران ))!

اينجا بود كه سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت ، همينجا آيه ساءل

سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع نازل گشت .

آنچه را در بالا گفتيم مضمون عبارتى است كه در ((مجمع البيان )) از ((ابوالقاسم

حسكانى )) با سلسله سندش از ((امام صادق (عليه السلام ) )) نقل شده است .

همين مضمون را بسيارى از مفسران اهل سنت ، و روات حديث با مختصرى تفاوت ن

قل كرده اند.

مرحوم ((علامه امينى )) در ((الغدير)) آن را از سى نفر از علماى معروف:

 

اهل سنت نقل مى كند (با ذكر مدرك و نقل عين عبارت ) از جمله :

تفسير غريب القرآن ((حافظ ابوعبيد هروى )).

تفسير شفاء الصدور ((ابوبكر نقاش موصلى )).

تفسير الكشف و البيان ((ابواسحاق ثعالبى )).

تفسير ابوبكر يحيى ((القرطبى )).

تذكره ابواسحاق ((ثعلبى )).

كتاب فرائد السمطين ((حموينى )).

كتاب ((دررالسمطين )) ((شيخ محمد زرندى )).

تفسير سراج المنير ((شمس الذين شافعى )).

كتاب ((سيره حلبى )).

كتاب ((نور الابصار)) سيد مؤ من شبلنجى )).

و كتاب شرح جامع الصغير سيوطى از ((شمس الدين الشافعى )).

و غير اينها.

در بسيارى از اين كتب تصريح شده كه آيات فوق در همين رابطه نازل شده است ،

البته درباره اينكه اين شخص ((حارث بن نعمان )) بوده يا ((جابر بن نذر)) يا ((نعمان بن

حارث فهرى )) اختلاف است ، و مى دانيم اين امر تاءثيرى در اصل مطلب ندارد.

منبع :تفسیر نمونه

نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 0:6 | لینک ثابت |

سوالات شخص اهل سنت در قسمت نظرات مطالب قبلی وبلاگ دیگرم (یا مهدی ادرکنی قسمت پیوندهای وبلاگ)آمده است ولی ما دو پاسخ خود را که پاسخ اول  را ایشان از سایتشان پاک کرده وپاسخ دوم را او هم در همین جا می خواندمی آورم امیدوارم برای او وبقیه اهل سنت مفید واقع شودو همه آنها را به راه راست هدایت کند:

سنی ۱:

واقعا نمي دونم چي بهت بگم خدا قوربونش برم ميگه براي كساني كه از دست ميديد گريه نكنيد گريه اونها رو عذاب ميده
ولي شما مي ايد براي اين كه پيش مسلمون ها خود تون رو نشون بديد عزاداري راه ميندازيد براي انسان هاي بزرگ. شما اومديد پيامبر بزرگ خدا محمد(ص) ول كرديد امام زمان رو چسپيديد بابا جان امام زمان نمياد اصلا وجود نداره
بس بس ديگه كم خدا رو برنجونيد

پاسخ شیعه۱:

سلام

اگر دنبال حق و حقیقت هستید مطلب زیر را بخوانید واگر مصداق آیه 18سوره بقره هستید نخوانید مفیدتر است.حالا جواب حرفهایتان:

اتفاقا ما پیرو حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستیم نه شما چون خود پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:من کنت مولاه فهذا علی مولاه (که در کتاب الغدیر360 کتاب اهل سنت که این حدیث را نقل کرده اند نوشته است)یا در حدیث منزله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمودند:انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی(صحیح بخاری ،ج6،ص3 وصحیح مسلم ،ج1،ص44و...)پس نتیجه می گیریم:1.حضرت علی علیه السلام افضل امت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله بود(چون هارون دارای چنین مقامی بود)2.حضرت علی علیه السلام وزیر پیامبر صلی الله علیه وآله ومعاون خاص او و شریک در بر نامه ی رهبریش بود زیرا قرآن همه این مناصب رابرای هارون اثبات کرده است.(سوره طه،آیات29تا31)

یا در حدیث یوم الدار پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمودند:ان هذا اخی وصیی وخلیفتی فیکم فاسمعو واطیعوه(برای اطلاع از سند آن از نظر اهل سنت به کتاب المراجعات،ص130 مراجعه کنید)یا حدیث ثقلین که فرمودند (انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی...)که این حدیث را 200عالم سنی نقل کردند که میر حامد حسین هندی در6 جلد در این زمینه تحقیق وآورده است و سید هاشم بحرانی در کتاب غایه المرام 39 سند از اهل سنت و80سند از شیعه نقل کرده است وحدیث سفینه نوح(مستدرک حاکم،ج3،ص151)که وقت ومجال برای ذکر آن نیست این از نظر پیامبر صلی الله علیه وآله پس شکی نیست که شما پیامبرصلی الله علیه وآله را ول کردید نه ما  از نظر قرآن هم الا ما شا الله مانند آیه ولایت(آیه55 سوره مائده) وآیه اطاعت اوالامر(59سوره نسا)وآیه تبلیغ(67 سوره مائده)وآیات اول سوره معارج که برای تحقیق بیش تر به کتاب الغدیر مراجعه کنید این از اثبات ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام طبق کتاب وسنت امام از راه عقل هم که معلوم است که باید حجت خدا از طرف خدا تعیین شود نه مردم طبق آیات:احزاب آیه36،قصص آیه68

که چون مجال آن نیست زیاد در باره آن بحث نمی شود وارجاع داده می شود به کتاب عقاید حجه الاسلام قائمی که در سایت تبیان قسمت دروس حوزه علمیه(پایه اول) موجود است به این آدرس:سایت تبیان

این هم اثبات ولایت امیرالمومنین علیه السلام وائمه طاهرین علیهم السلام ازراه عقل،کتاب وسنت

پس اهل بیت واجب الاطاعه هستند وما هم بنابر دستور ایشان که می گویند گریه کنید برای امام حسین علیه السلام ما هم می گرییم بر وجود پاکش و ایشان را از صمیم قلب دوست می دارم چون خداوند متعال در قرآن می فرمایند(قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی)

و احادیث اهل بیت علیهم السلام در این پیرامون: قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فى قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا."

پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص556)

عاشورا، روز غم

قال الرضا علیه السلام:" من كان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بكائه جعل الله عزوجل یوم القیامة یوم فرحه و سروره."

امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس كه عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش باشد، خداوند روز قیامت را براى او روز شادى و سرور قرار مى‏دهد.  (بحارالانوار،ج 44، ص284)

محرم، ماه سوگوارى

قال الرضا علیه السلام:" كان ابى اذا دخل شهر المحرم لا یرى ضاحكا و كانت الكابة تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام، فاذا كان الیوم العاشر كان ذلك الیوم یوم مصیبته و حزنه و بكائه... "

امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مى‏رسید، پدرم (موسى بن‏ جعفر علیهماالسلام) دیگر خندان دیده نمى‏شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى‏یافت تا آن كه ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم كه مى‏شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود.  (امالى صدوق، ص 111)

بعد از این اثبات وجود مبارک امام زمان ارواحنا فداه است که به راحتی می توان با آیه 4 سوره قدر این کار را انجام داد زیرا فعل آن مضارع است وآیه دیگر برای اثبات ظهور این حضرت آیه55سوره نور است.

اما از سنت هم می توانید به صحیح بخاری،جز9،ص100،کتاب المقام و کتاب صحیح مسلم ،کتاب الاماره،باب الناس تیع لقریش و مسند احمد ،ج1،ص398مراجعه کنید که به ترتیب نوشته اند:

بخاری:جابر ابن ثمره می گوید از پیابر صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود:یکون اثنا عشر امیرا-فقل کلمه اسمعها-فقال ابی انه قال کلهم من قریش

صحیح مسلم:جابر می گوید:از پیامبرصلی الله علیه وآله  شنیدم که فرمود:لایزال الاسلام عزیزا الی اثنا عشر خلیفه ثم قال کلمه لم افهمها فقلت لابی ماقال فقال کلهم من قریش

مسند احمد :عبدالله مسعود در مورد خلیفه های پیامبر صلی الله علیه وآله از ایشان سوال کرد حضرت فرمودند:اثنا عشر کعده نقبا بنی اسرائیل

و...

حضرت امیرالمومنین علی  علیه السلام:حق بیش تر از آن است که بشود آن را انکار کرد.

یاعلی - خدانگهدار

 

 سنی ۲:

قبل از هر چيز مي خوام يه چيزي بهت بگم من حضرت علي رو بيش از انچه كه تو فكرشو بكوني دوسش دارم شما اصلا حضرت عمر يار پيامبر رو ميشناسيد او كسي بود كه تمام ثروت و دارايي خودش رو براي دين خدا داد اما شما ميايد بهش فوش ميديد راستي ميدونيد حضرت عمر داماد حضرت علي بود. ميدونيد حضرت ابوبكر صديق يار غاز بود و جان فدايي مي كرد براي پيامبر ميدونيد حضرت عمر و عثمان و علي و ابو بكر يار و غم خوار پيامبر بودن. شما ميايد احاديثي كه معلوم نيست مال كي هستم معلوم نيست دست خوردن يا نه شما ميگين مال پيامبره خواهش ميكنم ايات خدا رو بد معنا نكنيد پيامبر دست حضرت علي رو بلند كرد و به مردم گفت هر كي من رو دوست داره علي رو هم دوست داشته نگفته كه علي جانشين منه تو قران هم همچين چيزي نيومده شما تمام صفات حضرت علي رو يادتونه ولي صفات حضرت ابوبكر و عثمان و عمر رو يادتون نيست اون وقتي كه بلال زير تازيانه ها عذاب ميكشيد براي اين كه حضرت ابو بكر رو شلاق نزده حضرت عمر بود كه بابت بلال پول داد تا بلال رو زير تازيانه بيرون بياره حضرت ابوبكر توي غاز زماني كه پيامبر سرش رو روي زانو هايش گذاشته بود ماري كه از سوراخ غار داشت بيرون مي اومد حضرت ابوبكر پاهاشو روي سوراخ گذشت تا مار بيرون نياد و پيامبر بيدار نشه مار وقتي پاهاش رو نيش زد ابوبكر خيس عرق شد اما صدا اذش در نيومد اما يه قطره از عرقش رو پيشوني پيامبر افتاد پيامبر بيدار شد و اب دهن مباركش رو جاي نيش مار زد و به لطف خدا جراحات الطيام يافت شما اين ها رو ميدونيد و اينطوري قضاوت ميكنيد در مورد امام مهدي هم هر علماي سنيي كه اومده امام مهدي رو تاييد كرده من اصلا به عنوان يك عالم نمي شناسمش راستي اي هم بهت بگم بعد از پيامبر اولين خلفاي راشدين حضرت ابوبكر صديق بود
شما ميگيد بنا به گفته هاي علمايانتون بايد عزاداري كنيد ايا خودتون نمي تونيد فكر كنيد كه عزاداري روح كسي رو كه براش عزاداري مي كنند عذاب ميده ايا به نظر خودتون امام حسين دوست داره شما براش عزاداري بگيريد نه اصلا شما با هر بار زنجير زدن روح امام حسين رو عذاب ميدين
شما چون انسان هاي به ظاهر علما گفتن، هزار تا حديث رو رديف مي كنيد تا بگيد عزاداري درسته ولي دوست عزيز دين خدا رو دارن كم رنگ مي كنند با تبليغات غلت
با با استدلال غلت از قران از كلام حق

پاسخ شیعه۲:

بسم الله الرحمن الرحیم

درابتدا یک انتقاد بکنم چرا شما نظرات من را از وبلاگ حذف کردید در حالی که من اصلا نظر شما را از وبلاگم حذف نکردم؟

وبعد اینکه اصلا فرض بگیریم همه حرفهای شما درست(من تقریبا تمام شبهات شما وحرفهایتان راپاسخ داده ام در ادامه)آیا نباید حجت خدا از طرف خدا تعیین شود وآیا عاقلانه است که پیامبر صلی الله علیه وآله جانشین خود را تعیین کند؟اصلا مثل اینکه شما نگاهی به جواب من نکردی ویا اینکه در آن اصلا تفکر نکردی مگر من اول صحبتم نگفتم که اگر دنبال حقی آن را بخوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا اصلا توجه به مطالب آن نکردی واینکه من مطمئن شدم شما علمای خودتان هم قبول ندارید!!!قرآن هم قبول ندارید!عقل هم قبول ندارید وبه قول آیه الله بهجت علیه الرحمه: کسانی که صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها می گوییم که این آثار عترت؛ این فضائل عترت؛ این ادعیه اینها؛این احکام اینها؛این خطب اینها؛ این رسائل اینها؛این«نهج البلاغه»این « صحیفه سجادیه »؛ در مخالفین عترت، مثل اینها را بیاورید! اگر آوردید، ما دست بر می داریم.  این علمیّاتشان، این عملیاتشان، این ایمانشان، این کراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تارا از ما نگیرند.چرا؟ [زیرا] که در قرآن هست:(قل لا اسألکم علیه اجرا إلا الموده فی القربی )شوری/23 اگر کسی بگوید: «ما قرآن را می خواهیم و می گیریم،اما به اهل بیت کاری نداریم، چه کار داریم به اهل بیت«حسبنا کتاب الله »، می گوئیم:[ آیا می شود] کتاب الهی که در آن (إلا الموده فی القربی) هست قبول داشته باشید ولی بگویید به اهل بیت8 کاری نداریم؟ کتاب الله که در آن آیه: ( اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...)- مائده/3 - هست و شما هم آن را می خوانی، آیا اکمالمحقق می شود بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام؟ در قرآنی که می گوئید آن را قبول داریم، آیه (انما ولیکم الله و رسوله و الذین یؤتون الزکاة و هم راکعون)-مائده/54- و به نظر من اصلا شما حضرت علی علیه السلام وحضرت زهرا سلام الله علیها را اصلا دوست ندارید مگر می شود کسی را دوست داشته باشید و از دشمنش بری نباشید پس بدان که در صحیح بخاری(کتاب فرض الخمس،ص512،ح3092و3093 ) از عایشه نقل کرده است که ابوبکر فاطمه را به غضب آورد .

پس چه طور حضرت علی علیه السلام را دوست داری ولی آزار دهنده ناموس او را از او بری نیستی وآیا کسانی که با حضرت علی علیه السلام جنگیدند آیا حضرت را به غضب نیاوردند ؟...

خلاصه من خیلی وقت وحوصله ندارم تا اثبات کنم یار واقعی کیست و حال کلکل هم ندارم اگر دنبال حق هستی مطالب زیر را تا آخر بخوان واگر بازهم شیعه اثنی عشر نشدی بگو برایت چند کتاب بسیار زیبا برای هدایت شدنت بفرستم  تاهدایت شوی  وبدان اگر متعصب بمانی قبر وقیامت خود را خراب کرده ای چون حجت دیگر برتو تمام شده است.

و درمورد امام زمان ارواحنا فداه که خودت در این نظر حرف خودت را عوض کردی وگفتی امام زمان را قبول دارندولی تو جواب آن آیه قرآن مرا ندیدی ودرمورد گریه بر امام حسین عیه السلام که شما یک حدیث از منابع شیعه بیاور که گریه برای امام حسین علیه السلام حضرتش را آزار می دهد وبعد اینکه من از علمایمان این40 حدیث را ازائمه اطهار علیهم السلام آورده ام نه از علمایمان وچون اطاعت ائمه اطهارعلیه السلام بر همه انسانها واجب است پس من هم اطاعت کردم وبر حضرتش گریه می کنم چون فهمیده ام(گریه عاشق برای معشوقش عین لذت ونشاط است)و حضرت امام حسین علیه السلام خودشان فرمودند من کشته اشک چشمم و بدانت خود پیامبر صلی الله علیه وآله بر حمزه سیدالشهدا و جعفر ابن ابی طالب علیهم السلام گریه کردندپس اگر حرف شما که گفه اید گریه بر مرده مرده ر ا آزار می دهد پیامبرنعوذبالله شخص بد وگنه کاری است .دیگر این که این فضایلی که شما نوشتید برفرض صحت در مقابل فضائل حضرت علی علیه السلام اصلا به حساب نمی آید واصلا فضیلت نیست(البته در آینده قضیه یارغار تشریح خواهد شد که این فضیلتی بر ابوبکر نیست

وبعد اینکه شماگفتید(شما ميايد احاديثي كه معلوم نيست مال كي هستم معلوم نيست دست خوردن يا نه شما ميگين)مگر ندید من سندهای کتابهای خودتان را که قبول دارید این احادیث را بیان کردم از خودم که نگفتم پس خودتان دارید می گویید ماحرف خودمان را قبول ندارم ولی فضایلی که شما از عمر وابوبکر گفتید چند اشکال داشت:اولا:سند نداشت(از منابع شیعه  )دوماًدر هیچ کدام از اینها پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نفرموده بودند که ولی من ابوبکر است

و دیگر اینکه شما اصلا جواب حکم عقل و قرآن من را نیاوردید غیر از یک مورد که گفتید:(خواهش ميكنم ايات خدا رو بد معنا نكنيد پيامبر دست حضرت علي رو بلند كرد و به مردم گفت هر كي من رو دوست داره علي رو هم دوست داشته نگفته كه علي جانشين منه تو قران هم همچين چيزي نيومده )ولی به نظر من شما اشتباه معنا کردید زیرا با اينكه سنديت حديث غدير خم غيرقابل انكار است و تاكنون نيز همه علماي سني و شيعه آنرا تأييد كرده‌اند و كسي بر رد آن سخني نگفته است بدانگونه كه حتي شاگردان ابن تيميه، مانند ذهبي و ابن كثير كه خصومت آنها با تشيع شناخته شده است، باز بر متواتر بودن حديث غدير خم تأكيد داشته‌اند (به البدايه و النهايه مراجعه شود). ولي بعضي با تعبير معاني “وليّ” يا “مولي” توجيهاتي به حديث غدير وارد مي‌كنند و ولي و مولا را به معني دوست و دوستي تعبير مي‌كنند در حاليكه لغتنامه‌ها حداقل بيست معني براي كلمه عربي “ولي” آورده‌اند كه اغلب آن بمعني رهبري و سرپرستي است و فقط يك مورد بمعني دوست آمده است. (منجد في الغة، ج 1و...)

هر چند كه به اين افراد بايد گفت كه اين دوستي چقدر با ارزش و مهم است كه پيامبر اسلام (ص) همه حجّاج را جمع كرده و به آنها اعلان نموده و از همه خواسته كه به ديگران برسانند و اين دوستي چه امر مهم و حياتي است كه با آن دين خدا تكميل و مايه سعادت و رستگاري است و اعلان آن را خداوند برابر با انجام رسالت پيامبر دانسته است. حتي اگر معني ولي و مولا را به دوست و دوستي تعبير كنيم با توجه به روايات ديگر منجمله حديث ثقلين، حديث سفينه، حديث مودت و امثالهم بر همه آشكار است كه پيروي از علي (يا دوستي علي) مايه سعادت و رستگاري است و پيروي از ولايت علي (ع) و اهل بيت (يا بقول آنان دوستي علي) موجب وارد شدن بر بهشت است.

 

و اين سؤال پيش مي‌آيد كه اين چه دوستي است كه اصحاب با حضرت علي (ع) كرده‌اند؟! چه كسي خانه دوست خود را آتش مي‌زند، همسرش را كتك مي‌زند يا موجب سقط فرزندش شود (رجوع به فصل “وقايع سرنوشت ساز”)

 

علاوه بر اين شكي نيست كه مقام و فضيلت امام علي (ع) در مقايسه با ديگر اصحاب بسيار بالاتر مي‌باشد و روايات مربوط به فضايل علي (ع) در كتب اماميه و تسنن موج مي‌زند. او اول كسي است كه به اسلام ايمان آورده، بعنوان “برادر پيامبر” ناميده شده، او كسي است كه حضرت پيامبر(ص) فرموده : “دوستي با علي نشانه ايمان است و دشمني با او از شرك مي‌باشد”، او كسي است كه پيامبر “دروازه علم” ناميده، او كسي است كه پيامبر اسلام “او را با قرآن همراه دانسته” (حديث ثقلين)، او كسي است كه حضرت پيامبر “حق را با او همراه دانسته”.

 

ضمناً عمر و ابوبكر ضمن تبريك به حضرت علي (ع) گفتند : “اي پسر ابوطالب امروز تو مولاي مؤمنين اعم از مرد و زن شدي.” هرگاه كلمه مولا را دوست تعبير كنيم، مگر مؤمنين تا آنموقع با علي دشمن بودند كه عمر و ابوبكر بگويند امروز دوست مؤمنين شدي؟! و ضمناً اگر منظور از مولي دوستي علي بود ديگر جا نداشت كه حضرت رسول الله به مرد و زن امر كنند يك‌يك بيايند و با حضرت علي بيعت كنند پس واضح است كه پيامبر اسلام مي‌خواستند به همه بفهمانند كه هر كه مؤمن است امير و سرپرست او “علي” است.

در حقيقت هر “ولي” بمعني دوست مي‌باشد ولي عكس آن هميشه صحيح نيست. چنانچه اعراب به حكّام خود “ولي امر” اطلاق مي‌كنند بمعني سرپرست امور. پس منطقاً “مولا” نمي‌تواند به معني دوست تعبير شود و در اين مورد شواهدي خواهيم آورد مبني بر اينكه “مولا” به معني “رهبر” و “سرپرست” مي‌باشد.

از پيامبر خدا در مورد “هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست” سؤال شد. او جواب داد : “خدا مولاي من است و سزاوارتر از من بر خودم و من او را منكر و سرپيچي نمي‌كنم. من مولاي مؤمنين هستم و سزاوارترم از آنها بر خودشان و آنها نبايد از من سرپيچي كنند. پس هر كه را من مولايش هستم و سزاوارترم از خودش بر خودش پس علي مولاي اوست و سزاوارتر از او بر خودش و او نمي‌تواند از علي سرپيچي كند.”

منابع اهل سنت :

- شمس الاخبار، علي بن حميد قرشي، ص 38

- صلوات العارفين، موافق بالله جرجاني

 در زمان حكومت عثمان، حضرت علي (ع) اعتراض خود را با تذكر حديث زير به مردم بيان داشت و نيز در حين جنگ صفين آنرا متذكر شد:

وقتي پيامبر خدا صحبت كرد (حديث غدير) …، سلمان ايستاد و گفت: يا رسول الله! والا (ولي) چه معني مي‌دهد؟ و چطور؟ پيامبر جواب داد : “مثل همان كه من ولي شما هستم. هر كس را من سزاوارتر (اختياردار) هستم از خودش پس علي هم سزاوارتر (اختياردار) است بر او از خود او.”

منابع اهل سنت :

- فرائد السمطين، حماويني، بخش 58

 حضرت پيامبر اكرم (ص) امر فرموده‌اند : “علي برادر من، وصي من و خليفه من در بين شما است پس به سخنانش گوش دهيد و او را اطاعت كنيد.”

]تاريخ طبري انگليسي 91-88/6، تاريخ ابن اثير 62/2، تاريخ ابن عساكر 85/1، تفسير درالمنثور 97/5، شواهد التنزيل 371/1، كنزالعمال 100/15، سيرة الحلبيه 311/1، المختصر ابوالفدا 116/1، تهذيب الاثار 62/4[

حضرت رسول اكرم (ص) فرمود :

“هر كس مي‌خواهد مانند من زندگي كند و بميرد و بعد از مرگ به بهشت وارد شود، بايد بداند كه علي “وليّ” او بعد از من است و بايد كه او را “وليّ” خود قرار دهد و بايد اطاعت كند امامان بعد از من را كه از اهل بيت من هستند و از گِل من آفريده شده‌اند و مثل علم من به آنها عطا شده است. پس هر كس آنها را انكار كند و با نسبت آنها با من مخالفت كند، شفاعت من هرگز به او  نخواهد رسيد.”

]حلية الاولياء 84/1، مستدرك 128/3، جامع الكبير، الاصابه، كنزالعمال 155/6، مناقب خوارزمي ص 34، ينابيع الموده ص 149، تاريخ ابن عساكر 95/2[

 سؤال از ولايت حضرت علي (ع)

در تفسير آيه 74:23 “وقفوهم انهم مسؤلون” (نگهداريدشان تا از آنها سؤال شود). ديلمي از ابوسعيد خدري روايت كرده : رسول الله (ص) فرمود: “و نگهداريدشان تا درباره ولايت علي سؤال شود.”

و نيز حافظ وحيدي در مورد آيه فوق اظهار مي‌دارد :

“اين ولايت كه پيامبر به علي اطلاق مي‌كند، در روز قيامت سؤال خواهد شد. و آن ولايت مورد نظر خداوند در آيه 37:24 قرآن مي‌باشد. و اين بدين معني است كه آنها درباره ولايت علي مورد سؤال قرار خواهند گرفت. آنها مورد سؤال قرار خواهند گرفت كه آيا بدرستي او را قبول كردند بعنوان “وليّ” همانطوريكه پيامبر دستور داده بود؟ يا او را رها نمودند؟

منابع اهل سنت :

- الصواعق المحرقه، ابن حجر هيثمي، فصل 11، ص 229، از وحيدي و از ديلمي

- فوائد السمطين، حماويني، بخش 14

- نظوم دررالسمطين، جمال الدين زوندي

- الرشفه، ص 24

علماي ادبيات و گرامر عربي و مفسرين قرآن بر اين نظرند كه كلمه “مولا” از “اولي” مشتق شده است به معني “داراي اختيار بيشتر (اختياردارتر)”

1- وحيدي (ف 468) در “الوصيت”

2- نهوي (ف 215) در “نهايه العقول”

3- ثعلبي (ف 427) در كاشف والبيان

4- ابن قتيبه (ف 276) در “القرتيان”، ج 2، ص 164

5- كلبي (ف 146) در تفسير كبير رازي

6- طبري (ف 310) در تفسير طبري، ج 9، ص 117.

7- بخاري (ف 215) در صحيح بخاري، ج 7، ص 271.

8- زمخشري (ف 538) در تفسير كشاف، ج 2، ص 435.

9- قاضي نصير الدين بيضوي (ف 692) در تفسير بيضوي، ج 2، ص 497.

10- محب الدين افندي در تنزيل الايات

11- ابن عباس در تفسير خودش نوشته در حاشيه درالمنثور، ج 5، ص 355.

12- ابومسعود حنفي (ف 972) در تفسيرش

و بسياري ديگر منجمله يحيي بن زيد كوفي (ف 207)، ابوعبيد بصري (ف 210)، ابوزيد بن عوص بصري (ف 125)، ابوبكر انباري (ف 322)، ابن حجر هيثمي (ف 974)، شريف جرجانه (ف 618) و …

 پس كلمه “ولي” يا “مولا” در حديث غدير تنها بمعني دوست نيست بلكه بمعني “سرپرست” و “رهبر” مي‌باشد سرپرستي كه بيشتر از مؤمنين بر خودشان صاحب اختيارتر مي‌باشد حضرت پيامبر اسلام (ص) خود فرموده : “آيا من سزاوارتر (صاحب اختيارتر) نيستم بر مؤمنين بر خودشان؟” حداقل 64 محدث سني اين سؤال پيامبر را ذكر كرده‌اند منجمبه‌ تزمذي، نسايي، ابن ماجه، احمد بن حنبل. فلذا بكار رفتن كلمه «اولي» قبل از كلمه «مولا» خود نشاندهنده نظر پيامبر و ارتباط «اولي» و «مولي» مي‌باشد.

بعبارت ديگر وقتيكه كلمه‌اي داراي چند معني باشد، بهترين راه ملتفت شدن صحيح كلمه، رجوع به كلمه قرينه آن در جمله مي‌باشد. و كلمه «اولي» (صاحب اختيارتر) كه توسط پيامبر بكار رفته است مفهوم خوبي براي كلمه «مولي» است.و اقرار گرفتن حضرت پيامبر (ص) از مردم درباره ولايت خودش كه اشاره‌اي است به فرمايش قرآن دربارة آن حضرت: “النبي اولي بالمومنين من انفسهم” يعني پيامبر به مومنين از خودشان سزاوارتر است و همه انفاق نظر دارند كه ولايت پيامبر بر امت كه در آيه اعلام شده به معناي محبت نيست بلكه به معناي اولويت در تصرف و زمامداري است و همه بايد مطيع او باشند. و پس از اين اقرار، حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند : “من كنت مولاه فعلي مولاه” و روشن است كه اگر منظور فقط دوستي حضرت علي (ع) بود ديگري استشهاد ضمني به اين آيه و اقرار گرفتن از مردم توجيهي نداشت. پس رسول خدا (ص) مي‌خواست همان ولايتي را كه خود بر مردم داشت را براي حضرت علي(ع) نيز اعلان كند و مي‌دانست كه بعضي قبول كرده و برخي زير بار آن نخواهند رفت لذا ابتدا اقرار گرفت و سپس دستور الهي را به مردم رسانيد.

و حضرت پيامبر (ص) سپس بعد از تعيين حضرت علي (ع) فرموده :

«خدايا دوست بدار هر كسي او را دوست مي‌دارد، دشمن بدار هر كسي او را دشمن دارد، كمك كن هر كسي او را كمك مي‌كند و خوار كن هر كسي او را خوار كند».

اين سخن خود نشان مي‌دهد كه حضرت رسول اكرم (ص) مسئوليتي را به حضرت علي (ع) محول داشته است كه امكان دوستي و دشمني با آن حضرت مي‌رود و نيز در اين راه به كمك و ياري مردم نياز دارد و الاّ اگر منظور صرف دوستي بوده ديگر لزومي بر كمك بر دوستي نمي‌باشد.

علاوه بر آن، اظهار حضرت رسول اكرم (ص) بر اينكه «بنظر مي‌رسد كه زمان آن رسيده كه من نداي حق را لبيك گويم» بطور واضح نشانگر آن است كه حضرت رسول اكرم (ص) زمينه را براي رهبري مسلمين بعد از خود فراهم مي‌سازد.

و فرمايش حضرت رسول اكرم (ص) مبني بر اقرار مردم بر رساندن دستور خداوند به مردم توسط پيامبر و اينكه حاضرين به غايبين اين امر را برسانند، خود گواهي است بر اهميت موضوع و يك دوستي ساده چنين اهميت و سفارشي را لازم ندارد.

 “اي مؤمنان، از خدا و رسول او اطاعت كنيد و از او روي نگردانيد در حاليكه مي‌شنويد و مانند كساني نباشيد كه گفتند شنيديم ولي نمي‌شنيدند.”

 

سوره انفال، آيه 21و20

 ديگر سخن اينكه، در قرآن كريم كلمات «ولي» و «مولي» به معني سرپرست و رهبري آمده است :

 

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

 

سوره مائده، آيه 55

 (ولي و سرپرست شما فقط خدا و رسولش و آنانكه ايمان آوردند و آنانكه نماز به پا دارند و در حال ركوع زكات دهند).

 

سوره مائده آيه 5

 

همه علماي سني و شيعه متفق‌القولند كه آيه فوق درباره حضرت علي(ع) نازل شده وقتي كه او انگشتري خود را در حال ركوع به سائل بخشيد.

 

با توجه به اينكه تمام مؤمنين دوست همديگر هستند پس اختصاص “ولي” در آيه فوق با استفاده از كلمه مطلق “فقط” نشاندهنده آنست كه “ولي” به معناي دوستي بكار نرفته بلكه خداوند متعال سرپرستي مومنين را محدود به خود و پيامبرش و حضرت علي (ع) فرموده است چرا كه طبق سنت نبوي و احاديث نبوي كه در كتب اهل سنت موجود است منظور از زكات دهندگان در حال ركوع، حضرت علي (ع) مي‌باشد. در ذيل فقط تعدادي از منابع اهل سنت كه ذكر كرده‌اند كه نزول آيه فوق درباره حضرت امام علي (ع) بوده نامبرده مي‌شود :

1- تفسير كبير، ثعلبي، تحت آيه 55 : 5

2- تفسير كبير، طبري، ج 6، ص 186 و 289 – 288

3- تفسير جامع الحكام القرآن، قرطبي،ج 6، ص 219

4- تفسير خزين، ج 2، ص 68

5- تفسير درالمنثور، سيوطي، ج 2، ص 294 – 293

6- تفسير كشاف، زمخشري، مصر 1373، ج 1، ص 505 و 649

7- اسباب النزول. سيرطي، مصر 1382، ج 1، ص 73

8- اسباب النزول، واحدي

9- شرح تجريد، قوشجي

10- احكام قرآن، جسّاس، ج 2، ص 542

11- مسند احمد حنبل، ج 5، ص 38

12- كنزالعمال، متقي هندي، ج 6، ص 391

13- الاوسط، طبراني

14- الشواهد التنزيل، حاكم حسكاني. ج 1، ص 181

15- تذكرة الحفاظ، ذهني، ج 1، ص 10

16- صحيح نسايي، تفسير كبير فخر رازي، غاية المرام و بسياري ديگر

 دادن زكات در حين ركوع جزء سنت و شريعت نيست بلكه همچنانچه علاوه بر علماي اهل تشيع، علماي اهل سنت نيز اذعان داشته‌اند نشانگر كسي است كه آن عمل را انجام داده است و در تاريخ نيز كسي جز حضرت علي (ع) اين كار را انجام نداده است.

در مورد بكار رفتن كلمه “الذين”، در آيه فوق به معناي “آنانكه” در حاليكه حضرت علي (ع) يك نفر است چنانچه قبلاً نيز در آيه مباهله ذكر شد بايد به اين نكته توجه داشت كه فرق است بين اينكه لفظ جمع را اطلاق كنند و واحد را اراده كنند با اينكه قانون كلي و عمومي بيان شود و در آيات ديگري نيز چنين اطلاق‌هايي وجود دارد مانند آيه 10 سوره ممتحنه، آيه 8 سوره منافقون، آيه 215 سوره بقره، آيه 274 سوره بقره كه صيغه جمع بكار رفته ولي منظور يك نفر بوده است.

 

و در آخـر اينكه تمامـي علمـاي تفسيـر و حـديـث بدون استثـناء در نقـل روايات مربوط به آيه فوق (آيه 5:55 ) كه مربوط به حضرت علي (ع) مي‌باشد شركت دارند و هيچ يك از انها در آن خدشه نكرده اند مانند (احمد بن حنبل، نسائي، طبري، طبراني، عبدبن حميد و …)

 

آيه اولي الامر

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ

 

(اي كسانيكه ايمان آورديد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي  امر خود را اطاعت كنيد.)

 

سورة نساء، آيه 59

در تفسير مجاهد (از دانشمندان تابعين) اين آيه درباره اميرالمؤمنين علي(ع) زمانيكه حضرت پيامبر اكرم (ص) او را بجاي خود در مدينه گذاشت نازل شد. علي گفت : “يا رسول الله مرا جانشين بر زنان و مردان پير قرار مي‌دهي”. پيامبر (ص) فرمود : “يا علي آيا راضي نيستي كه تو نسبت به من بمانند هارون به موسي باشي” و فرمود : “اخُلفني في قومي و اصلح (در قوم من خلافت كن و اصلاح نما)” و سپس خداوند فرمود : “و اولي الامر منكم”.

منابع اهل سنت :

 ينابيع الموده، ص 114،  شواهد التنزيل، ج 1، ص 149،  رساله اعتقاد، ابوبكر بن مومن شيرازي،  غاية المرام، ص 263،  فرائد السمطين، ابراهيم محمد حمويني

حديث منزلت

حضرت پيامبراكرم (ص) فرمود :

 

“منزلت تو نسبت به من مانند نسبت هارون است به موسي بجز اينكه بعد از من پيامبري نخواهد آمد.”

]صحيح بخاري عربي – انگليسي حديث 700/5 و 56/5، صحيح مسلم 1870/4، سنن ابن ماجه ص 12، مسند احمد بن حنبل 174/1، خصائص نسايي ص 15، مشكل الاثار 309/2[

 حقير گويد حضرت رسول اكرم (ص) با اين سخن هم اشاره‌اي داشته به اينكه علي برادر پيامبر است (چون هارون برادر موسي بود) و هم خليفه و جانشين اوست و نيز شايد اشاره‌اي به مرتد شدن امت موسي نيز باشد موقعي كه موسي، هارون را جانشين قرار داد و به طور سينا رفت، بني اسرائيل از هارون سرپيچي كردند و گوساله سامره را ساختند و پرستيدند!

 

----------------------------------------

بعد از این مطلب می پردازیم به ازدواج عمر با دختر حضرت امیرلمومنین علی علیه السلام:

اصل روایت در کتاب فروع کافی،ج5، ص346 و...آمده است به این شرح:

عمر ابن خطاب ام کلثوم را خواستگاری کرد . حضرت امیر علیه السلام فرمود دخترم کوچک است و وقت ازدواج او نیست عمر مجددا پیام داد و اصرار کرد ،حضرت امیر المومنین علیه السلام عذر آورد وپاسخ منفی داد.

وقتی عمر از رفت وآمد  واصرار نتیجه نگرفت ،از راه تهدید اقدام کرد  وعباس عموی امیرالمومنین علیه السلام را ملاقات کرد و به او گفت من چه عیبی دارم ،آیا در من مانعی وجود دارد؟عباس گفت این چه حرفی است می زنی ؟قضیه چیست؟

عمر گفت:دختر پسر برادرت را خواستگاری کرده ام ،او مرا رد کرده و پاسخ منفی داده است.سپس گفت:به خدا سوگند چاه زمزم را پر می کنم(با توجه به این که عباس منصب آب دادن حجاج از چاه زمزم را داشت،این تهدید   را ابتدا متوجه او ساخت که بداند مطلب جدی است)وبرای شما بنی هاشم هیچ فضیلتی نمی گذارم  مگر این که آن را نابود می کنم  و دونفر را وا می دارم تا شهادت دهند که حضرت علی علیه السلامدزدی کرده است و به طور حتم دست راستش را قطع می کنم.آن گاه که عباس این تهدیدها را نسبت به خودش و نسبت به حیثیت و آبروی بنی هاشم وشخص امیرالمومنی علی علیه السلام شنید - آن هم با  سوگند به کلمه مبارکه الله که از اسما جلاله خداوند است - خدمت حضرت امیر المومنین علیه السلام رسید و تهدیدهای عمر را به آن حضرت بازگو کرد و از او خواست اختیار تزویج ام کلثوم را به او واگذار کند.

خواننده عزیز !ملاحظه کن ازدواج به چه صورت بوده است،آیا این ازدواج با میل ورضایت قلبی بوده است؟علاوه براین روایتی را که خود نویسندگان آن جزوه از کافی آورده اند که پس از کشته شدن عمر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بلافاصله رفت و دخترش را از منزل عمر به منزل خود آورد(فروع کافی،ج6،ص115)گویای این است که حضرت مایل نبوده است ام کلثوم در خانه عمر باشد و این روایت نارضایتی حضرت را ثابت می کند.

البته وقوع چنین ازدواجی به حسب ظاهر شرع،اشکال نداشته است وبا توجه به موقعیت عمر وتهدید و قسم او،امیرالمومنین علیه السلام را ناچار به پذیرش درخواست عباس عموی خود کرد وهمانگونه علامه مجلسی رحمه الله علیه فرموده است:این ازدواج ...از روی اضطرار وناچاری بوده است.

در روایتی از امام صادق علیه السلام از تزویج ام کلثوم به عمر سوال کردم فرمود(این ازدواج غاصبانه بود که بر ما تحمیل شد.فروع کافی،ج5،ص346

و در رایت دیگری آمده که عمر تهدید به قتل حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را داده بود و قسم والله خورده بود که اگر حضرت ام کلثوم را به من تزویج نکند من او را خواهم کشت(برای اطلاع بیش تر به مستدرک الوسائل،ج14،ص443 مراجعه شود.

در مورد یار غار بودن ابوبکر هم که شما نوشته بودید فضیلت است برای ابوبکر و چیزهایی را اضافه کرده بوید خوب بگویید ببینم سندش کجاست منظورم مارگزیدگی و...)است نه اصل قضیه که برای هدایت شدن شما ،شما را توجه می دهم به این مناظره شیخ مفید با عمر:

در قرآن در آیه 40، سوره توبه می‌خوانیم:
« الاّ تَنْصُروُهُ فَقَدْ نَصَرهُ اللّهُ اِذْ اَخْرَجَهُ الَّذینَ كَفَروُا ثانِیَ اثْنَیْنِ اْذْ هُما فی الْغارِ اِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لاتَحْزَنْ اِنَّ اللّهَ مَعَنا فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ اَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها ...:
اگر پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ را یاری نكنید، خداوند او را یاری خواهد كرد (همان گونه كه در سخت‌ترین ساعات، او را تنها نگذارد) آن هنگام كه (در جریان هجرت) كافران او را (از مكّه) بیرون كردند، در حالی كه دوّمین نفر بود (و یك نفر همراه او بیش نبود) درآن هنگام كه آن دو، در غار بودند، و او به همسفر خود می‌گفت: غم مخور، خدا با ما است، در این موقع خداوند آرامش خود را بر او (پیامبر) فرستاد، و با لشگرهائی كه آن‌ها را نمی‌دیدند او را تقویت نمود».
علمای اهل تسنّن،‌این آیه را كه از دلائل معروف فضائل ابوبكر می‌دانند،‌و ابوبكر را به عنوان «یار غار» خوانده، و برای تأیید خلافت او به آن تكیه می‌نمایند،‌ و شعرای آن‌ها با یادآوری همین عنوان، او را می‌ستایند، مثلاً سعدی می‌گوید:
ای یار غار سیّد و صدّیق و راه‌بر
مجموعه فضائل و گنجینه صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهاده‌اند
لیكن نه هم‌چنان كه تو در كام اژدها
[1]
اكنون با توجّه به مطلب فوق به مناظره زیر كه از شیخ مفید (ره) نقل شده توجّه كنید:
علّامه طبرسی در كتاب احتجاج و كراجكی در كنزالفوائد، از شیخ ابوعلی‌ حسن‌بن‌محمّدرِقّی،نقل می‌كنند كه شیخ مفید (ره) فرمود: شبی در خواب دیدم گویا به راهی می‌روم، ناگاه چشمم به جمعیّتی افتاد كه به گرد مردی حلقه زده بودند، و آن مرد برای آن‌ها قصّه می‌گفت، پرسیدم آن مرد كیست؟، گفتند: «عمربن خطّاب» است.
من نزد عمر رفتم دیدم مردی با او سخن می‌گوید، ولی من سخن آن‌ها را نمی‌فهمیدم، سخنانش را قطع كرده و به عمر گفتم: بگو دلیل بر برتری ابوبكر، در آیه غار (ثانی اثنین اذهما فی الغار ...) چیست؟
عمر گفت: شش نكته‌ای كه در این آیه وجود دارد بیانگر فضیلت ابوبكر است.
آنگاه آن شش نكته را چنین برشمرد:
1ـ خداوند در قرآن (آیه 40 توبه) از پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ یاد كرده، و ابوبكر را دوّمین نفر قرار داده است (ثانِیَ اثْنَیْن).
2ـ خداوند در آیه فوق، آن دو (پیامبر و ابوبكر) را در كنار هم، در یك مكان یاد كرده‌،‌ و این بیانگر پیوند آن دو است (اِذْ هُما فِی الْغارِ).
3ـ خداوند در آیه مذكور، ابوبكر را به عنوان صاحب (رفیق) پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ یاد نموده كه حاكی از درجه بالای ابوبكر است (اِذْ یقول لِصاحِبِهِ)
4ـ خداوند از مهربانی پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به ابوبكر خبر داده، آن‌جا كه طبق آیه مذكور،‌ پیامبر به ابوبكر می‌گوید وَ لا تَحْزَنْ: «غمگین نباش».
5ـ پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به ابوبكر خبر داده كه خداوند یاور هر دو ما به طور مساوی،‌ و مدافع ما است (اِنَّ اللّهَ مَعَنا).
6ـ خداوند در این آیه از نازل شدن سكینه و آرامش به ابوبكر خبر داده‌است، زیرا پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ همیشه دارای آرامش بود و نیازی به فرود آمدن آرامش نداشت (فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ).
این شش نكته از آیه مذكور، بیانگر برتری ابوبكر است، كه برای تو و دیگران قدرت بر ردّ آن نیست.
شیخ مفید (ره) می‌گوید: من به او گفتم: براستی حقّ رفاقت با ابوبكر را ادا كردی،‌ ولی من به یاری خدا به همه آن شش نكته پاسخ می‌دهم، مانند باد تندی كه در روز طوفانی، خاكستری را می‌پراكند، و آن این است:
1ـ‌‌‌‌‌‌‌ دومّین نفر قراردادن ابوبكر دلیل فضیلت او نیست زیرا مؤمن با مؤمن، و همچنین مؤمن با كافر، در یك‌جا قرار می‌گیرند، وقتی كه انسان بخواهد یكی از آن‌ها را ذكر كند می‌‌گوید دوّمین آن دو (ثانی اثنین).
2ـ ذكر پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ و ابوبكر در كنار هم، نیز دلالتی بر فضیلت ابوبكر ندارد، زیراـ چنان‌كه در دلیل نخست گفتیم ـ در یك‌جا جمع شدن، دلیل بر خوبی نیست، چه بسا مؤمن و كافر در یك‌جا‌ جمع می‌شوند، چنان‌كه در مسجد پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ كه شرافتش از غار ثور بیشتر است، مؤمن و منافق و ...می‌آمدند و در آن‌جا كنار هم اجتماع می‌كردند، از این رو در قرآن (آیه 36 و 37 معارج) می‌خوانیم:
«فَمالِ الَّذِینَّ كَفَروُا قِبَلَكَ مُهْطِعِینَ ـ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِینَ: این كافران را چه می‌شود كه با سرعت نزد تو می‌آیند، ‌از راست و چپ، گروه گروه».
و هم‌چنین در كشتی نوح‌ـ علیه السّلام ـ،‌ هم پیغمبر بود و هم شیطان و حیوانات، پس اجتماع در یك مكان،‌ دلیل فضیلت نیست.
3ـ امّا در مورد مصاحبت، این نیز دلیل فضیلت نیست، زیرا مصاحب به معنی همراه است، و چه بسا كافر با مؤمنی همراه باشد، چنان‌كه خداوند در قرآن می‌فرماید:
«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ اَكَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ...: دوست (باایمان) او (ثروتمند مغرور و بی‌ایمان) كه با او به گفتگو پرداخته بود، گفت: آیا به خدائی كه تو را از خاك آفریده كافر شدی» (كهف ـ 37)... .
4ـ امّا این‌‌كه پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرمود: «لاتَحْزَنْ» (محزون مباش) این دلیل خطای ابوبكر است نه دلیل فضیلت او،‌ زیرا حزن ابوبكر، یا اطاعت بود یا گناه، اگر اطاعت بود، پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ از آن نهی نمی‌كرد، پس گناه، بود كه پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرمود: «اِنَّ اللّه مَعَنا» (خدا با ماست) دلیل آن نیست كه منظور هر دو باشند، بلكه منظور شخص پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به تنهائی می‌باشد، و پیامبر از خودش تعبیر به جمع می‌كند،‌ چنان‌كه خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع یاد كرده و می‌فرماید:
«اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»: «ما ذكر (قرآن) را فروفرستادیم، و ما قطعاً آن را نگهبانیم» (حجرـ9).
6ـ امّا این‌كه گفتی سكینه و آرامش بر ابوبكر نازل شده، با ظاهر سیاق آیه،‌ مخالف است، زیرا سكینه بر آن كس نازل شد كه طبق قسمت آخر آیه، لشكر نامرئی خدا به یاری او شتافت، كه پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ باشد، اگر بخواهی بگوئی هر دو (سكینه و یاری لشكر نامرئی) برای ابوبكر بود، باید پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ را در این‌جا از نبوّت خارج سازی، پس سكینه بر پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرود آمد، زیرا او در این مورد (در غار) تنها كسی بود كه شایستگی آرامش داشت، ولی در قرآن در مورد دیگر كه هر دو آمده است،‌چنان‌كه در قرآن (آیه 26 فتح) می‌خوانیم:
«فَاَنْزَل اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤمِنِینَ»: «خداوند آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد».
بنابراین اگر به این جمله (آیه غار) برای رفیقت استدلال نكنی بهتر است.
شیخ مفید گوید: او (عمر) دیگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد، و مردم از دورش پراكنده شدند، و من از خواب بیدار شدم.
[2]

[1]. بوستان سعدی، آغاز قصائد فارسی.
[2]. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 326 تا 329. ودرآخر می گویم اگر آن کتب را می خواهید برای من کدپستی خود را ارسال نمایید وبدان حق با حضرت علی علیه السلام است چون خودشان فرمودند:

درباره حق واهلش ملرزید زیرا که هرکس دیگری را بر ما هل بیت برگزیند هلاک گردد و آخرت ودنیایش از دستش برود. غرر الحکم،ج2،ص826

ودیگر همان حضرت فرمودند:بازگشت توبه حق اگر چه به رنج افتی بهتر از این است که در باطل باشی وآسوده باشی.غررالحکم /ج2،ص498

ودیگر همان حضرت فرمودند :کجا عقلهایتان را گمراه می کنید ونفسهایتان را ضایع می سازید؟آیا دروغ را با راستی و باطل را با حق عوض می کنید.غررالحکم/ج1/ص172

و دیگر همان حضرت فرمودند:هرکس با حق بجنگد ،حق او را به خاک خواهد زد.نهج البلاغه،حکمت408

ودیگر فرمودند:هرکس از حق روی برگرداند کار خود را زشت ونکوهیده سازد.غررالحکم/ج2/ص671

پس بیا وپایان کار خود را نکوهیده و زشت نساز وبگو.

اشهد الا اله الا الله

واشهد ان محمدا رسول الله

واشهد ان علیا حجه الله

و در آخر یک دعا :اللهم عجل لولیک الفرج

  سنی۳:

 سلام من نظرات شما رو حذف كردم چون مطالب بي مفهومي توش بود اين بار هم هر وقت خواستيد تو وبلاك خودم برام نظر بذاريد
اول از همه شما خودتون بيش از هر كس نياز به هدايت داريد و بايد خودتون رو هدايت كنيد
پيامبر اصلا بعد از وفات خود جانشيني براي خود تعيين نكرد و بعد از او
حضرت ابوبكر صديق انتخاب شد از طرف مردم و اين طور نبود كه حضرت ابوبكر خود هر كاري دوست داشت انجام بده با حضرت عمر و عثمان و علي مشورت مي كرد و به صورت حركت شورايي درامد
شما براي من احاديثي اورديد كه مخصوص شيعه است و احاديثي است غلت و بي مفهوم
اتفاقا شما نه حضرت علي رو دوست داريد نه پيامبر رو چون اگه دوست داشتيد
دوست داران اونها هم رو دوست مي داشتيد
اين رو بهت بگم كه من اصلا كتاب صحيح بخاري رو قبول ندارم چون احاديثي درش هست كه دروغ و بدون استدلال است
اگه شما خوب از دين خدا مي فهميديد به حضرت ابوبكر و عثمان و عمر تهمت نمي زديد اخه چي بهتون بگم شما باور به شيخ مفيد داريد كه در خوابي دروغين چيزهايي ديده و اومده براي شما باز گو كرده و شما در مورد اين خواب دروغ يه طومار براي من مطالب نوشتيد
شما فكر مي كنيد خيلي خدا و رسول خدا رو مي شناسيد خيلي با اطمينان حرف مي زنيد و مي خواهيد ديگران رو هدايت كنيد در صورتي كه خودتون گمراهيد
دنيا دنبال پيشرفته شما دنبال عزاداري و اومدن مهدي هستيد مطمئن باشيد راه شما بي راه است
و كسي كه چهار خلفاي راشدين رو قبول نداشته باشه و به اون ها فوش بده و در مورد ازدواج حضرت عمر بن الخطاب با دختر حضرت علي داستان بافي و داستان سرايي كند مطمئن باش راه خطر ناكي رو انتخاب كرده شما شيعيان فقط مطالب خودتون رو قبول داريد و به هيچ صراطي مستقيم نيستيد
شما ميگيد گريه عاشق براي معشوق عين لذت است از كجا مي دوني معشوق به اين لذت رضايت دهد و با ان خشنود شود براي شما عين لذت است ولي براي معشوق عين ذلت و خاري است پس ديگه بس كنيد، شما به مردم مژده بهشت و جهنم نديد
مگر فكر مي كنيد مطالب شما سند داشت كه به من مي گيد مطالب شما سند نداره اين سند هاي شما ارزونيه خودتون شما از خود تون هيچي نداريد فقط از احادث پوچ پيروي مي كنيد همين
اگه حق امام علي بود پس چرا حضرت ابوبكر اولين خليفه ي مسلمانان شد پس از اينجا ميتونيم بگيم كه شما معناي ولي رو اشتباه معنا مي كنيد
با يك خواب ديدن با يك حديث اشتباه مطالب اشتباه رو تحويل مردم نديد
اون كتاب ها و حديث ها براي خودتون من به جز قران هيچ حديث و كتابي رو قبول ندارم البته نه قراني كه شما ميگيد

 جواب شیعه۳:

بسمه تعالی
خوب خیلی خوبِ که شما علمایتان راقبول ندارید این یک پیشرفت
(دقت کن به حرفهایی که خودت نوشتی فرض کن تو یک مسیحی هستی  اگر حرفهایت را بخوانی نمی گویی حرفهایت از روی تعصب است درضمن حرفهای شیخ مفید که عاقلانه بود ودیگر این که امام حسین علیه السلام خودشان فرموده اندقال الحسین علیه السلام:" انا قتیل العبرة لا یذكرنى مؤمن الا بكى."
 حسین بن على علیه السلام فرمود: من كشته اشكم. هیچ مؤمنى مرا یاد نمى‏كند مگر آن كه - به خاطر مصیبتهایم- گریه مى‏كند. (بحارالانوار،ج 44، ص279)
قال الحسین علیه السلام: "من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة."
حسین بن على علیه السلام فرمود: چشمان هر كس كه در مصیبتهاى ما قطره‏اى اشك بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‏دهد. (احقاق الحق،ج 5، ص523)

پس امام حسین علیه السلام ناراحت که نمی شود هیچ بلکه چه قدر پاداش برای گریه کنندگانش هست.
حالا اگر من برای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گریه کنم آیا خدا حضرت را عذاب می دهد؟
بعد درمورد ازدواج حضرت ام کلثوم با عمر هم شما از کجا فهمیدی همچین اتفاقی افتاده خوب از همین کتب دیگرهمین کتب هم نوشته این اتفاقات افتاده اگر این کتب را قبول نداری پس باید اصل قضیه را نفی کنی.
و شما خیلی راحت می گویید با یک خواب دروغ احادیث اشتباه همه چی الکی فقط شما درست م گید و حرف هیچکس را قبول ندارید؟؟؟کاش که این پرده را از چشمتان بر می داشتید.
ما هم قبول داریم ابوبکر خلیفه شد ولی می گوییم به این دلیل وآن دلیل(که برایتان نوشتم)خلافت را غصب کرد .و از اول پیامبر صلی الله علیه وآله جانشین خود را تعیین کرده بود در روزی که سران قریش را برای مهمانی دعوت کرد وبسیار بسیار در مجالس مختلف وجاهای مختلف به این امر تذکر داد.ولی شما قبول نمی کنی ومی گویی کتب خودمان را قبول ندارم پس اگر اینها را قبول نداری پس از کجا فهمیدی ابوبکر خلیفه است از قرآن؟؟؟؟؟؟؟؟که خودت می گویی فقط قرآن را قبول دارم یا از عقل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرضا نه من علمای خودمان راقبول دارم نه علمای شما را شما هم که همین طورید
ببینیم نقطه اشتراکم چیست:عقل وقرآن/خوب از قرآن هم که من هرچه استدلال روایی کنم قبول ندارید پس بپردازیم به نقطه اشتراک همه انسانها یعنی عقل .
فکر کنید شما یک کارخانه عظیمی دارید وشما رئیس ان هستید فرضا می خواهید چند وقت دیگر به کربلا بروید آیا این کارخانه را ول می کنید به امان خدا یا یکی را جایگزین خود می کنید؟آدم عاقل حتما یک جانشین انتخاب می کنید چون می داند در شرکت هرج ومرج به وجود می آید وممکن است از هم بپاشد.
حالا آن دستگاه عظیم نبوت و پیامبری مثل رسول الله صلی الله علیه وآله عاقلانه است که جانشینی برای خود انتخاب نکرده باشد؟

سنی۴:

جناب اقاي علي بيدگي اصلا بحث نكن شما چند سال دارين زندگي ميكنيد با اين باور و اعتقادات از همون راهي كه داشتيد مي رفتيد از همون راه بريد من هيچ علاقه اي به اين جور بحث ها كه به نتيچه نميرسه ندارم و اون چيزي كه تو دلمه عشق به خدا است و قران و پيامبرانش و در تمام زندگيم فقط براي رضاي خدا كار كردم و خدمت گذار مردم هستم.

شیعه۴:

گاهی سکوت گویاتر از فریاد است پس سکوت می کنم تا خودتان قضاوت کنید

با مدعی مگویید اصرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

سنی۵:

اون شعر كه نوشتي من عاشق اون بيتشم چون مخصوص شماست

 

شیعه۵:

بسم الله الرحمن الرحیم
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو بدست کن ای مرده دل مسیح دمی
ما که هرچه برای شما دلیل ومنطق آوردیم قبول نکردی که نکردی 
و بالحق مصداق آیه 18 سوره بقره شدی
مگر من همان اول بحث نگفتم اگر می خواهی مصداق این آیه باشی این حرف من را نخوان چون مفیدتر است و خلاصه :هرکس به کسی نازد ما هم به علی نازیم
تا دلت بخواهید من حدیث و روایت آوردم ومی آورم از قرآن و روایت وولی چون که می خواهی راه خودت را بروی وکاری به خورشید نداری وبه قول آیه الله العظمی بهجت: دستشان را به روی چشمشان گذشته اند و می گویند خورشید را نمی بینم خوب راست هم می گویند بابا جون دستت را از چشمت بردارتاحق را ببینی...
مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه کبري

چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا

هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ايامي

نگين خاتم پيغمبران بشکست واويلا

نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 0:6 | لینک ثابت |
امام حسن و هدايت مرد شامى
به راستى ائمّه عليهم السلام در راه هدايت مردم چه مشكلاتى را تحمّل كردند؟ چه قدر در اين راه صبر نمودند؟
روزى امام حسن عليه السلام در ورودى شهر مدينه بود. شخصى به او گفت:
أنت حسن بن علي؟
تو حسن بن على هستى؟
فرمود: آرى!
آن فرد شروع به فحش نمود و خود حضرتش و پدر بزرگوارش على بن ابى طالب عليهما السلام را به ناسزا گرفت.
امام حسن عليه السلام با آن مقام و شخصيّت به همه آن فحش ها گوش دادند ـ اگر فرد عادى باشد در اين مواقع برمى گردد و دو برابر فحش مى دهد و راحت مى شود ـ آن گاه كه فحش هاى آن فرد تمام شد، به او فرمود:
أيّها الشيخ! اظنك غريباً؟
اى شيخ (پيرمرد) گمان مى كنم در اين شهر غريب هستى؟
گفت: آرى!
امام حسن عليه السلام فرمود:
اگر به غذا نياز دارى به تو غذا مى دهم. اگر نيازمند لباسى، براى تو لباس تهيّه مى كنم. اگر مأوا و مسكن ندارى، برويم مأوا و مسكن در اختيار تو قرار دهم. اگر براى جهت خاصّى به اين شهر آمده اى، مى خواهى تجارتى انجام دهى و مال التجاره اى تهيّه كنى، تو را راهنمايى كنم و كارهايت را سامان بدهم؟
آن مرد با امام حسن عليه السلام به راه افتاد، حضرتش مكان خوبى را با امكانات خوب در اختيار او گذاشت و از فردى كه لحظاتى پيش يك دنيا فحش و ناسزا نثار او و پدر بزرگوارش نموده بود، پذيرايى كرد; براى او لباس تهيّه نمود، به او سرمايه داد، شتر و اسبى به او عنايت كرد... در اثر اين رفتار آن فرد از والاترين و بهترين محبّان اهل بيت عليهم السلام شد.1
البتّه از اين موارد نمونه هاى بسيارى در زندگانى اهل بيت عليهم السلام به چشم مى خورد. شخصى خدمت امام كاظم عليه السلام رسيد و شروع به فحش و ناسزا گفتن كرد.
يكى از اطرافيان آن حضرت گفت: اجازه مى دهيد همين الآن او را به قتل برسانم؟
فرمود: نه، صبر كن!
آن گاه مطالبى به او فرمود و او برگشت و عذرخواهى كرد. آن حضرت به افرادى كه در خدمتشان بودند، رو كرد و فرمود:
أيّما كان خيراً؟ ما أردتم؟ أم ما أردت؟...;2
كدام يك بهتر بود؟ آن چه شما مى خواستيد؟ يا آن چه من انجام دادم؟... .
آرى! آن بزرگواران هر فردى را به گونه اى هدايت مى كنند، هر كسى را با بيانى و شكل خاصى هدايت گرند. اگر جاهل است از راهى و اگر عالم است از راه ديگر و اگر از علماى كفّار و ملل ديگر است، با اسلوب ديگرى با او سخن مى گويند.
به راستى اين ها چه حقايق و دقايقى در زندگى ائمّه عليهم السلام است كه ما از آن ها غافل هستيم؟
زنديقى از حضرتش مى پرسد: انصافاً اين چه كارى است كه شما انجام مى دهيد؟ در اين هواى گرم با اين وضعيّت به مكّه مى رويد و دور يك چهار ديوارى طواف مى كنيد و...؟
حضرت فرمود: تو تا كنون به مسافرت رفته اى؟ اگر احتمال بدهى در مسير از تشنگى خواهى مرد و آب پيدا نخواهد شد، چه مى كنى؟ اگر كسى به تو گويد: در اين جاده آب نيست، چه احتمال راست يا دروغ بدهى، جز اين نيست كه كوزه آبى با خود حمل خواهى كرد. اگر در بين مسير آب نبود و به مقصد رسيدى، مشكلى نيست; تو آب برده بودى و اگر آب بود، تو فقط مشقّت و زحمت حمل كوزه را داشتى و آن را تحمّل كرده اى و اگر احتمال ضعيف است، محتمَل قوى است; چرا كه بحث مرگ و زندگى است.
با اين پاسخ آن فرد زنديق مجاب شد.3
در كتاب اصول كافى آمده است: شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد: اى پسر رسول خدا! به من بگو خدا كجاست؟ چرا كه مجادله كنندگان در اين باره بسيار سخن گفته اند و من حيران شده ام.
حضرت در پاسخ فرمود: تو تا كنون به كشتى سوار شده اى؟
گفت: آرى!
فرمود: آيا تا حال اتّفاق افتاده كه دريا توفانى شود و امواج آب متلاطم باشد و احساس خطر بكنى و بدانى كه غرق خواهى شد؟
گفت: آرى!
فرمود: آيا در آن لحظات شده كه دلت به جايى توجّه كند؟
گفت: آرى، چنين اتّفاقى براى من رخ داده است و در دلم كسى را صدا زدم.
فرمود: اين همان خداوند متعال است.4
ائمّه عليهم السلام هر كسى را به بيانى پاسخ مى دهند. كتاب توحيد شيخ صدوق، اصول كافى، احتجاج طبرسى و منابع ديگر سرشار از احتجاجات آن بزرگواران است.
وظيفه ائمه عليهم السلام اين بود كه داعى و فراخوان به سوى خدا باشند; امّا هر فردى را با مناسب حالش.
بنابراين، مقام و شأن ائمّه عليهم السلام در اين جامعه دعوت به سوى خدا و هدايت به او بوده است.
البتّه خداوند بى جهت كسانى را براى امامت نصب نمى كند و اين مقام را بى جهت به كسانى نمى دهد. آنان با صبر و تحمّل اين همه فحش و ناسزا و با حكمت و درايت و هر كسى را به اسلوبى هدايت كردن، به اين مقام راه يافته اند.
امام صادق عليه السلام با تأسيس مدرسه اى امّت هايى را ـ نه افرادى را ـ باعث هدايت شدند، حد اقل ـ آن گونه كه در تاريخ ضبط شده ـ چهار هزار نفر در درس آن حضرت شركت مى كردند; اگر همه اينان آن طور كه حضرت مى خواستند تربيت مى شدند و به شهر و ديار خود باز مى گشتند و تعاليم اهل بيت را پخش مى نمودند چه مى شد؟
ولى به هر حال تعاليم آن بزرگواران از اين طريق باقى مانده است و يكى از راه هاى دعوت همين تشكيل جلسه ها و تأسيس مدرسه ها در تاريخ اسلام بوده است.
خلاصه آن كه ائمّه عليهم السلام همه شئون پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله را دارا بوده اند. خداوند متعال مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذيرًا * وَداعِيًا إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَسِراجًا مُنيرًا);5
اى پيامبر! ما تو را گواه، بشارت گر و بيم دهنده و دعوت كننده به سوى خداوند به فرمان او فرستاديم و تو را چراغى روشن بخش قرار داديم.
و بنابرآن چه پيش تر بيان شد، ائمّه عليهم السلام از هر جهت وارث پيامبر خدا بوده اند. آن بزرگواران افرادى را كه دعوت مى كردند، موجب هدايت آنان مى شدند. در جاى مناسب، بعضى از وقايع درباره نجات يافتن اسلام و امّت به دست ائمّه مانند داستان استسقاء، بيان خواهد شد.


1. ر.ك: مناقب ابن شهرآشوب: 3 / 184، بحار الانوار: 43 / 344.
2. الارشاد: 2 / 233، بحار الانوار: 48 / 103، حديث 7، تاريخ بغداد: 13 / 30 و منابع ديگر.
3. علل الشرايع: 2 / 403، حديث 4.
4. التوحيد، شيخ صدوق: 231، معانى الاخبار: 4، حديث 2، بحار الانوار: 3 / 41، حديث 16.
5. سوره احزاب (33): آيه 45 و 46.
نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 22:56 | لینک ثابت |

چهل حدیث عزادارى

عزادارى، احیاء خط خون و شهادت


زندانى كردن «نور» در حصار شب، شیوه كهن ستمگران حاكم، در برخورد و مقابله با «حق» بوده است. خط فكرى و سیاسى امامان شیعه، از همین رو همواره از سوى قدرتها، مورد تضییق و محدود یت و انزواى تحمیلى قرار گرفته بود.

طبیعى است كه در چنان شرایط، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفكر و راه و خط آنان، از اسلوبهاى مؤثر شیعه به حساب مى‏آمد و پیروان حق، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشك و عزادارى، در «احیاء امر ائمه» و زنده نگهداشتن حماسه‏ها و بیان فضایلشان تلاش مى‏كردند. در آن عصر خفقان، طرح «خط امامان» ، نوعى مبارزه سیاسى اجتماعى بود و خطرها در پى داشت.

جلسات انس و دیدار شیعیان، وسیله‏اى براى الهام گیرى و یافتن محورهاى «وحدت مكتبى» به حساب مى‏آمد و شعر و مرثیه و نوحه و گریستن و عزادارى بر شهیدان كربلا و سید الشهدا و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در آن عصر «نتوانستن» ها، ابعادى از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به «نور» و «ایمان» بود.

سروده‏هاى موضع دار شاعران شیعى در آنچه كه به اهل بیت مربوط مى ‏شد، به طور عمده  دو محور اساسى داشت: مدایح و مراثى.

استفاده از مدح و مرثیه، همواره به عنوان اهرمى در دفاع از حق و مبارزه با حكومتهاى جور، مورد استفاده قرار مى‏گرفت. برپایى مراسم سوگوارى براى ائمه و احیاى خاطره شكوهمند و الهام بخش حیات و جهاد و شهادتشان، همواره در تاریخ، حركت آفرین و بیدارگر بوده است.

سنت شعر گفتن و مرثیه خواندن و گریستن و گریاندن در مجالس سوگ اهل بیت نیز، مورد تشویق و دستور امامان بود، چرا كه عزادارى، رساندن صداى مظلومیت آل على به گوش مسلمانان بود و رسالتى عظیم داشت. اقامه مجالس به یاد آنان، بیان رنجهاى جانكاه پیشوایان حق و خون دلهاى ائمه عدل، فاش ساختن و آشكار كردن ناله مظلومانه آنان در هیاهوى پرفریب اغواگران بود و عزادارى براى شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آینده تلقى مى‏شد... و این خط همچنان ادامه یافت، تا اكنون.

در اینگونه مجالس، احساس و عاطفه، به كمك شعورمى‏آید و مكتب عاشورا زنده مى‏ماند و اشك، زبان گویاى احساسهاى عمیق یك انسان متعهد و پاى بند به خط حسینى و كربلایى است.اشك، دلیل عشق است و نشانه پیوند. اشك، زبان دل است و شاهد شوق.

دلى كه به حسین علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عشق دارد، بى شك در سوگ آنان مى‏گرید و با این گریه، مهر و علاقه درونى خود را نشان مى‏دهد و گریه بر حسین علیه السلام تجدید بیعت با «كربلا» و فرهنگ شهادت است و امضاى راه خونین شهیدان. اشك، خون مى‏سازد و مجاهد و شهید مى‏پرورد.

جبهه‏هاى گرم ایران اسلامى در سالهاى «دفاع مقدس» ، گویاترین و زنده‏ ترین سندى است كه نشان مى‏دهد چگونه عشق عاشورایى و مراسم نوحه‏خوانى و اشك ریختن بر سالار شهیدان، محرم را ماه «پیروزى خون ‏بر شمشیر» مى‏سازد و اشك را به سلاحى كارى و مؤثر تبدیل مى‏كند.

سابقه عزادارى و سوگوارى بر مظلومیت خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بسیار دیرینه است و خود پیامبر و على و فاطمه و...علیهم السلام و فرشتگان و كروبیان و جن و انس بر مظلومیت «آل الله» گریسته و مجالس عزا و گریه بر پا كرده‏اند. حتى انبیاى گذشته هم اشكى ریزان و دلى سوزان و توسل و توجهى به خاندان عصمت و اسوه‏هاى شهادت داشته‏اند.

شبهه آفرینیهاى كج فهمان یا مغرضان نسبت به مسأله گریستن و عزادارى و توسل و اقامه مراسم و شعائر دینى در سوگ امامان مظلوم و شهید، جز از بى خبرى آنان‏از تعالیم اسلام و دستورها و سنتهاى پیامبر اسلام، نشأت نمى‏گیرد.

این مجموعه چهل حدیث كه پیش رو دارید، برخى از احادیث مربوط به این سنت ارزشمند و سازنده را در بردارد.امید است كه آشنایى با فرهنگ دینى و عمل به آن، وسیله نجات ما و سبب شفاعت «اهل بیت» از ما در روز قیامت گردد.

آتش عشق حسینى

" قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فى قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا."

پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص556)

عاشورا، روز غم

قال الرضا علیه السلام:" من كان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بكائه جعل الله عزوجل یوم القیامة یوم فرحه و سروره."

امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس كه عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه‏اش باشد، خداوند روز قیامت را براى او روز شادى و سرور قرار مى‏دهد.  (بحارالانوار،ج 44، ص284)

محرم، ماه سوگوارى

قال الرضا علیه السلام:" كان ابى اذا دخل شهر المحرم لا یرى ضاحكا و كانت الكابة تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام، فاذا كان الیوم العاشر كان ذلك الیوم یوم مصیبته و حزنه و بكائه... "

امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مى‏رسید، پدرم (موسى بن‏ جعفر علیهماالسلام) دیگر خندان دیده نمى‏شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى‏یافت تا آن كه ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم كه مى‏شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود.  (امالى صدوق، ص 111)

دیده‏هاى خندان

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:" یا فاطمة! كل عین باكیة یوم القیامة الا عین بكت على مصاب الحسین فانها ضاحكة مستبشرة بنعیم الجنة."

پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى كه در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، كه آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى‏شود. (بحارالانوار،ج 44، ص293)

سالگرد سوگ حسین (ع)

عن الصادق علیه السلام: "نیح على الحسین بن على سنة فى كل یوم و لیلة و ثلاث سنین من الیوم الذى اصیب فیه."

حضرت صادق علیه السلام فرمود: یك سال تمام، هر شب و روز بر حسین بن على علیه السلام نوحه خوانى شد و سه سال، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت.  (بحارالانوار،ج 79، ص102)

بودجه عزادارى

قال الصادق علیه السلام: " قال لى ابى: یا جعفر! اوقف لى من منالى كذا و كذا النوادب تندبنى عشر سنین بمنى ایام منى."

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: پدرم امام باقرعلیه السلام به من فرمود: اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان كن كه به مدت ده سال در «منا» در ایام حج، بر من نوحه خوانى و سوگوارى كنند.    (بحارالانوار،ج 46، ص220)

منبع:سایت تبیان

ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 12:17 | لینک ثابت |

پاسخ به شبهات

سوال:به نظر من عزاداری برای اهل بیت اصلا مفید  نیست

پاسخ:

به نظر من ان چه نظر شما است از مراسمهای تعزیه وروضه حضرت سیدالشهدا وائمه اطهار علیهم السلام زیاد استقبال نمی کنی شاید باعقلت جور در نمی آید شاید به خاطر حرفهای دکتر شریعتی شایداشتباه بودن تفکرت وشایدشایدو... ولی این را بدان که دینی که شما پیرو آن هستی جزوش عزای سیدالشهدا علیه السلام  و گریه برای آنحضرت هست عزا وتعزیه است وبه نظر من همینها است که اسلام را نگه داشته است و افرادی که بخواهند چراغ عزای امام حسین علیه السلام را با این کارها خاموش کنند به فضل الهی هرگز نمی توانندو من خیلی خیلی از این حرف (خدایا مگذار که حقیقت قیام حسین در این انبوه تعزیه ها و مجالس رنگین گم بشود) ناراحت شدم واز این دعایی که شما کردی متاسفم خیلی متاسفم و به خاطر این که از این اندیشه بیرون آیی خواهشمندم به این سایت روبه رو مراجعه کن ومطالب آن را مطالعه کن

http://www.emamhossein.com/eghameye%20azaye%20emamhossein.htm

و دیگر شما را به این سخن از آیه الله العظمی وحید و امام خمینی ره در این پیرامون توجه می دهم توجه میدهم:

اقامه مجلس عزای سیدالشهدا علیه السلام سیره ائمه معصومین است وذکر مناقب و مصائب آن حضرت احیا امر آلمحمد صلی الله علیه وآله است و استحباب آن مستفاد از روایات متواتره است.حاج شیخ حسین وحید خراسانی،14/14/1402

امام خمینی ره:

ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب.س حج ،آیه33

سیدالشهدا علیه السلام بداد اسلام رسید.سیدالشهدا اسلام را نجات داد روضه امام حسین علیه السلام برای حفظ مکتب امام حسین علیه السلام است.آن کسانی که می گویند روضه سیدالشهدا علیه السلام نخوان اینها اصلا نمی فهمند مکتب سیدالشهدا علیه السلام چه بوده است نمی دانند یعنی چه؟این گریه حفظ کرده است الان1400سال است که با این منبرها و با این روضه ها  و با این مصیبتها ما را حفظ کرده اند حرف سیدالشهدا علیه السلام حرف روز است و حرف روز را سیدالشهدا آورده استبه ماها داده است هرمکتبی هیاهو می خواهد باید پایش سینه بزنند.(سخنرانی امام خمینی ره محرم الجرام1400،کتاب عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه،ص9)

امام خمینی ره:این خون سیدالشهدا علیه السلام است که خونهای همه ملتهای اسلامی را بجوشش می آورد و این دستجات عزیز عاشورا است که مردم را به هیجان می آورد و برای اسلام  و حفظ مقاصد اسلامی مهیا می کند.

... وعاشورا را نگه دارید که با زنده نگه داشتن عاشورا کشور شما آسیبی نمی بیند.(محرالحرام1402،منبع:همان)

نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 12:56 | لینک ثابت |
فضیلت گریه بر امام حسین(ع)

 

اجر و ثواب گریه بر امام حسین علیه السّلام

 

ارزش قطره اشک برای امام حسین علیه السلام

خواص چشم گریان در عزای امام حسین علیه السلام

 خواص گریه برای امام حسین علیه السلام

خواص مجالس ذکر مصائب امام حسین علیه السّلام

 

استفتاءاتی از آیت الله بهجت در مورد عزاداری

 

همه در ادامه مطلب

منبع:سایت یاربی همتا(میهن بلاگ)




ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 0:12 | لینک ثابت |

ازعلامه میپرسند شما هم ضریح را می بوسید؟!

در سفر مشهد یکی از علامه طباطبایی می پرسد:
"آیا شما هم مثل عامه مردم بر ضریح بوسه می زنید؟"
علامه پاسخ داده بود:
"نه تنها ضریح، بلکه خاک و تخته در حرم و هرچه را که متعلق به امام رضا علیه السلام است، می بوسم."
فردی گفته بود:
"شلوغ است، نمیشود به حرم رفت!"
فرموده بودند:
"ما هم جزو این شلوغی!"

(مکتب اسلام، سال 21، شماره 10، ص 35 و 36)

شهید مطهری:
"علامه طباطبایی در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاسلام  افطار میکرد و بعد به خانه میرفت و این ویژگی او مرا شیفته خود کرده بود."

(مجله پیام انقلاب، شماره 123، 19 آبان 1363)

نوشته شده توسط علی بیدگلی کاشانی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 0:35 | لینک ثابت |